انواع مرد: اروپايي:يه زن داره يه دوست دختر(زنشو بيشتر از دوست دخترش دوست داره) امريکايي: يه زن داره يه دوست دختر(دوست دخترشو بيشتراز زنش دوست داره) ايراني:يه زن داره سي تا دوست دختر(ننه اش رو از همه بيشتر دوست داره

 انچه سرنوشت ما را تعيين ميکند شرايط زندگيمان نيست بلکه تصميم هاي ماست

 از انجایی که شما خواسته بودید بازم خاطره گذاشتیم. ولی باید با سری داستانهای هری پاتر اشنایی داشته باشید

yak roz dar khana nashesta bodim dashtim tokhme mikhordim yak dafe telefone zang zad goftam kista goft harry potter hasta goftam khobi khoshi dar salamatie kamel be sar mibari ho goft ho goftam chisa moshkeli hasta goft alan to hogwartz hasta voldmort gozashta donbalash goftam ho vaisa omadam

kholase ye otobos shovalie gereftim raftim hale voldmorto gereftim bargashtim ba hamon otobose to blogfa bebinim shoma khobid khoshid dar salamatie kamel be sar mibarid ho 

از خودم

يَک روز بر خانه نَشَسته بودم داشتم تخمه نَ ميخوردم يَک دف ديدم تيلفنم زنگ زد . گفتم ها کيسته ؟ گفت : ها . .. اييييي..... مديرسايت ياهو بيدم ... گفتم : ها چطوري ... خوبي ؟ در سلامتي کامل به سر ميبري ها ووووووو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ گفت : ها . اين ياهو مَسينجير 8 قديمي شده . اگه ميشه 9 رو زودتر طراحي کن . گفتم : ها باشه .... بعد رفتم پشت کامپيوتر طراحي کردم و از ويلايت خودمان با بلوتوث فرستادمش آمريکا براي بيل گيتس و اون هم فروختش به شرکت ياهو

از علی کاشانی

مرد جوانی که مربی شنا بود و دارنده‪ی چندین

 

مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او

 

چیزهایی را که درباره خداوند و مذهب می شنید

 

مسخره می کرد. شبی مرد جوان به استخر

 

سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود

 

ولی شب مهتابی بود و همین برای شنا کافی بود.

 

 مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و

 

دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.

 

ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار

 

مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا

 

 گرفت. از پله پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و

 

 چراغ ها را روشن کرد




آب
استخر برای تعمیر خالی شده بود

مرد ی قوي هيكل ، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند

روز اول 18 درخت بريد . رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد . روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد ، ولي 15 درخت بريد

روز سوم بيشتر كار كرد ، اما فقط 10 درخت بريد . به نظرش آمد كه ضعيف شده است . نزد رئیسش رفت و عذر خواست و گفت : نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم ، درخت كمتري مي برم

رئيس پرسيد : آخرين بار كي تبرت را تيز كردي ؟


او گفت :براي اين كار وقت نداشتم . تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم

منبع:بلاگ اقای هاشم پور

مغازه داری روی شیشه مغازه اش تابلویی به این

 

مضمون نصب کرد: " توله های فروشی


چیزی از نصب آن نگذشته بود که پسر کوچولویی

 

وارد مغازه شد و از او خواست تا توله ها را به او

 

نشان دهد

 


مغازه دار سوت زد و با صدای سوت او، یک ماده

 

سگ با پنج تا توله فسقلی اش که بیشتر شبیه

 

توپ های پشمی کوچولو بودند، پشت سر هم از

 

لانه بیرون آمدند و در مغازه به راه افتادند. پنجمین

 

توله در آخر صف لنگان لنگان به دنبال سایرین راه

 

می رفت

 


پسر کوچولو توله سگ لنگ را نشان داد و گفت: "

 

اون توله هه چشه؟" مغازه دار توضیح داد که آن

 

توله از همان روز تولد فاقد حفره مفصل ران بوده

 

است و سپس افزود: اون توله زنده خواهد ماند، اما

 

 تا آخر عمرش همون جوری خواهد لنگید

 


پسر کوچولو گفت: من همونو می خوام

 


مغازه دار موافقت نکرد، اما پسر کوچولو پاچه

 

شلوارش را بالا زد و پای چپش را که بدجوری پیچ

 

خورده بود و با یک تسمه فلزی محکم بسته شده

 

بود، به مغازه دار نشان داد و گفت: من خودم نمی

 

تونم خوب بدوم ، این توله هم به کسی نیاز داره که

 

 وضعیتشو خوب درک کنه

 

 

پسران باکلاس 1) برداشتن ابرو به مقدار کافي! 2) کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار! 3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا! 4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست! 5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني! 6) گوش دادن موسيقي بدون کلام! 7) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا! 8) اظهار عدم تمايل به ازدواج! 9) تظاهر به عصبي بودن! 10) بحث در مورد فضاي فکري احمد شاملو

هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه

یه خاطره براتون بگم:

yak roz dar khana nashesta bodim dashtim tokhme mikhordim yak dafe telefone zang zad goftam:kisa goft: sina hasta karting miai goftam karting chisa goft az in mashin mosabegheyia hasta goftam ho miam.

kholase ma raftim onja didim ye kasi hasta hame behesh migan maikel shomakher.amad jolo goft ba man mosabeghe midi goftam na hei esrar kard hei esrar kard akhar sar bahash mosabeghe dadim bordimesh goftan bia  behet jayeze bedim goftam jayez niaz nista dige az onja ye havapeima darbast gereftim amadim bebinim shoma khob hastid dar salamatie kamel be sar mibarid ho

بزرگترین دروغ دنیا چیست ؟ این است که ما در لحظه ای خاص تسلط آنچه برایمان پیش می آید را از دست می دهیم و سرنوشت بر زندگیمان مسلط می شود. این بزرگترین دروغ دنیاست

«پائولوکوئیلو»

ممنون اقای هاشم پور

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید

«مارسل پیر.وو»

بازم از اقای هاشم پور

پیش دا وری

یک شب در فرودگاه ، زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت به پروازش مانده بود .
زن برای اینکه یک جوری این وقت را پر کند به کتابفروشی فرودگاه رفت و کتابی گرفت ، سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه نشست .
زن غرف مطالعه بود ، که ناگاه متوجه مردی شد که در کنار او نشسته بود و بدون هیچ شرم و حیایی ، یکی دو تا از کلوچه های او را برداشت و شروع به خوردن کرد .
زن برای اینکه مشکل و ناراحتی ای پیش نیاید چیزی نگفت و اصلا به روی خود نیاورد و همچنان که به مطالعه ادامه میداد ، هر از چند گاهی ... کلوچه ای را هم برمیداشت و میخورد .
زن به ساعتش نگاهی انداخت و متوجه شد که : " دزد " بی چشم و رو پاکت کلوچه اش را تقریبا خالی کرده است ... هرچه میگذشت زن خشمگین تر میشد . با خود اندیشید که اگر من آدم بخشنده و خوبی نبودم ، بی هیچ شک و تردیدی تا بحال چشمش را کبود کرده بودم .
با هر کلوچه ای که زن از توی پاکت برمیداشت ، مرد نیز برمیداشت .
وقتی که فقط یک کلوچه در داخل پاکت مانده بود ، زن ماند که چه کند ... که ناگهان متوجه شد آن مرد در حالیکه لبخندی بر چهره اش نقش بسته ، آخرین کلوچه را از پاکت برداشت ، آنرا نصف کرد و در حالیکه نصف کلوچه را بطرف زن دراز میکرد ، نصف دیگر را توی دهانش گذاشت و خورد .
زن با عصبانیت نصف کلوچه را از دست مرد قاپید و پیش خود گفت : " اوه ، عجب آدم نفهمی !!! ... مردک خجالت نمیکشه ، دزدی که میکنه ... هیچ ... حتی یک تشکر خشک و خالی هم نکرد. "
این زن در طول عمرش به خاطر نداشت که این چنین آزرده خاطر شده باشد ، به همین دلیل ، وقتی پرواز او را اعلام کردند ، از ته دل نفس راحتی کشید و وسایلش را جمع کرد و بدون آنکه حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیفکند ، راه خود را گرفت و رفت .
زن سوار هواپیما شد و در صندلی اش آرام گرفت .
سپس دنبال کتابش گشت ، تا چند صفحه باقیمانده را نیز به اتمام برساند .
دستش را که توی کیفش برد ، متوجه شد که چیز دیگری در کیفش ، غیر از کتاب هم هست .
آنرا بیرون آورد .
آنچه که او در جلوی چشمانش دید ، پاکت کلوچه سربسته ای بود که یکی دو ساعت پیش خریده بود .

با تشکر از اقای هاشم پور

torke enghadr baraye dost dokhtaresh name mide ke akhar sar postchie mahalashon ba dost dokhtaresh ezdevaj mikone

torke bachasho bord englis ke zaban yad begire yeksale baad raft behesh sar bezane nazdike madresye bachash ke resid did bacheha dad mizanan ahbar gal dadan galdi

تركه ميره جوراب بخره توش فوت ميكنه ببينه سوراخه يا نه!

به تركه مي گن : پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!

معجزه رنگها


دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه
از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود

برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند


اگر مضطرب
هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز

آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد

اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار

نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد

اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف

کنید

افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ

زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود

اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش

استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است

اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید

یه خاطره براتون بگم:

yak roz dar khana nashesta bodim dashtim tokhme mikhordim yak dafe telefone zang zad goftam:kisa goft: sina hasta karting miai goftam karting chisa goft az in mashin mosabegheyia hasta goftam ho miam.

kholase ma raftim onja didim ye kasi hasta hame behesh migan maikel shomakher.amad jolo goft ba man mosabeghe midi goftam na hei esrar kard hei esrar kard akhar sar bahash mosabeghe dadim bordimesh goftan bia  behet jayeze bedim goftam jayez niaz nista dige az onja ye havapeima darbast gereftim amadim bebinim shoma khob hastid dar salamatie kamel be sar mibarid ho

طبق نظر شما رنگ فونتو عوض کردیم.گفته بودید دنبال نظر گرفتن نباشیم اونم چشم جو مارو گرفته بود شرمنده.

گويند کورش کبير پس از رويت فيلم سيصد سخت بر آشفت و از فرط خشم داريوش را فرمان بداد تا زود زنده گردد و با لشگري گران به هاليوود بتازد و آن جا را با خاک يکسان کند . پس داريوش با لشگري گران آهنگ هاليوود کرد . در اين بين محمود نامي را ديد زشت روي ، کوتاه قد و درشت گفتار . بپرسيد اين کيست ؟ گفتند : حاکم امروز پارس است پس نعره اي از جگر بر کشيد و بيهوش بيفتاد . چون به هوش آمد چنين گفت : اي پارسيان آبروي ديروزتان پيشکش ، آبروي امروزتان را دريابيد

قابل توجه دانشجویان گرامی:

 پايان نامه خرگوش

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به

 جديت هرچه تمام در حال تايپ


بود. در همين حين، يک روباه او را ديد
.



روباه
: خرگوش داري چيکار مي کني؟



خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم
.



روباه
: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟



خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور
مي

 تونه يک روباه رو بخوره، دارم


مطلب مي نويسم
.



روباه: احمقانه است، هر
کسي مي دونه که

 خرگوش ها، روباه نمي خورند.



خرگوش: مطمئن باش که مي تونند،
من مي تونم

 اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

 

خرگوش و روباه با هم داخل
لانه خرگوش شدند و

 بعد از مدتي خرگوش به تنهايي


از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن
خود ادامه داد.

 

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد
.

 

گرگ: خرگوش اين
چيه داري مي نويسي؟

 

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش

 

 چطور مي تونه يک گرگ رو

 

 
بخوره، کار مي کنم
.

 

 

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ

 کني؟



خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت

 کنم؟

 

بعد گرگ و خرگوش
وارد لانه خرگوش شدند.

 

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار

 خود ادامه داد.



حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

 

در لانه خرگوش، در يک گوشه
موها و استخوان

 هاي روباه و در گوشه اي ديگر


موها و استخوان هاي گرگ ريخته
بود.

 
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز

 کردن دهان خود بود.ـ



پايان



------------ --------- -



نتيجه



هيچ مهم
نيست که موضوع پايان نامه شما چه

 باشد



هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد
بخوري در

 مورد پايان نامه تان داشته باشيد



آن چيزي که مهم است اين است که
استاد

 راهنماي شما کيست؟!!!!

 

*Disappointments are like roud bomps, they slow you down a bit but you enjoy the smooth roud afterwards. Don't stay on the bumps too long. Move on!

مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند. کمی از سرعتتان کم می کنند، اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد. زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به خرکتتان ادامه دهید

When you feel down because you didn't get what you want, just sit tight and be

happy , because GOD has thought of something better to give you.

وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید، محکم بنشینید و خوشحال باشید ، زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست

بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید، تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید

*No one can go back and make a brand new start. Anyone can start from now and make a brand new ending.

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند

Remember the five rules to the happy:

- free your heart from hatred.

- free your mind from worries.

- live simply.

- give more.

- expect less.

:پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید

قلبتان را از نفرت پاک کنید

ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید

ساده زندگی کنید

بیشتر بخشش کنید

کم تر توقع داشته باشید

كاش در دهكده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت كمی ارزانی بود


كاش اگر گاه كمی لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود


كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترين خاطره مهمانی بود


كاش دريا كمی از درد خودش كم می كرد
قرض می داد به ما هرچه پريشانی بود

كاش به تشنگی پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتيم برای باران
غافل از آن دل ديوانه كه بارانی بود

كاش سهراب نمی رفت به اين زودی ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشانی بود

كاش دل ها پر افسانه ی نيما می شد
و به يادش همه شب ماه چراغانی بود

كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهای پر از شبنم ايرانی بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگی سنگی و سيمانی بود

كاش دنيای دل ما شبی از اين شبها
غرق هر چيز كه می خواهی و می دانی بود

از اینکه بعضی از مطالبمون رنگ خوبی نداشت پوزش می طلبیم.

جا داره از اقای هاشمپور تشکر کنیم که این مطالب زیبا را در بلاگشون می نویسن و ما هم با اجازه ی ایشون اینجا میذاریمشون.

امیدوارم خوشتون بیاد.

*You can't make someone love you. All you can do is being someone who can be loved.

.شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد. اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند

ای بابا پس چی شد این نظرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما هنوز منتظر نظرات شما هستیم. پس معطل نکنین و نظراتونو بگین.

زندگی خیلی یکنواخت شده(البته برای من)خواب/نهار/کامپیوتر/شام/کامپیوتر/خواب همین بیکار بیکار........ .

حالا که فکر میکنم  کاشکی مرخصی نمیگرفتم.

راستی شما چی دوست دارید تو این بلاگ ببینین. نظر بدید ما سعی میکنیم فراهمش کنیم.

درسته که اسمه بلاگمون هیچیه ولی به زودی قول میدیم همه چی بشه توش پیدا کرد  

 comming soon

چلسی ۵ منچسترسیتی ۰ تا دقیقه ی ۸۷!!!!!!!!!!

من از چلسی متنفرم دوست داشتم ۵به ۰ میباخت حیف.

وبلاگ ما(من وbijo)ورزشی نیست اما چون من پرسپولیسیم می گم خوشحالم صدر جدولیم و استقلال دیروز تساوی کرد.

تو این وبلاگ همه چیز آزاده البته وجود خط قرمزا فراموش نباید بشه.از همین الان التماس میکنم نظر بدین.مطلب هایی که به ذهنتون میرسه رو بگین

سلام به همگی از فردا مطلب میزاریم.میزاریم یعنی من(سینا) و دوست خوبم شهاب