زد بازی میمونه مقدس!

این هفته یه جورایی خیلی خوب بود!به چند دلیل!

1........ !!

2.........!!

3قهرمانیه بارسلونا در لالیگا که با افتخار بود!!4گل در بازی آخر و تساویه رئال در بازیه اخر!یه نکته که لیگه انگلیس و مراسم اهدای جام به چلسی رو صدا سیما کامل پخش کرد اما تا بازیه بارسا تموم شد قطع کردن!!من موندم یعنی طرفدارای چلسی توی ایران بیشتر از بارسا هستش؟

خبر بد هفته که حسابی حالم رو گرفت خبر انحلال زدبازیه!طبق روز شماری که توی سایتشون گذاشته بودن یه هفته به آمدن اهنگ اخرشون که همه ی گروه زدبازی توش بودن مونده بود اما بیانیه ایی که دادن اعلام کردن زدبازی تعطیل!!

واقعا به من یکی خیلی برخورد!!یعنی چی آخه نمیشه که یه سری آهنگ محشر بدی یه عالمه طرفدار جمع کنی بعد تعطیل!بقیه رو نمیدونم اما من با زدبازی زندگی کردم!از اولین آهنگاشون که توی ایران قاچاقی میخوندن و کل کل میکردن تا تلفات جنگشون!آخه کی میتونه دوباره تابستون کوتاه زمین صافه آهنگمون خداس و.... دیگه رو بخونه؟تابستون کوتاه ماله 4سال پیشه تقریبا اما الان که گوشش میکنی انگار تازس!!کی میتونه زندگیه منه رو تکرار کنه؟

به نظرم هیچکس!!!هیچ گروه یا رپ خونی نمیتونه!و (زدبازی میمونه مقدس)این ابتذال موسیقیه زیر زمینی رو گرفته امثال ساسی مانکن و حسین مخته و .... که 6/8 میخونن رپ خوب رو نابود کردن!الان از کسی که گوش نمیکنه رپو! بپرسین که کی رپ میخونه!میگه ساسی مانکن!آخه بنده خدا نرفته 4تا آهنگ رپ درست درمون ایرانی وخارجی گوش کنه فکر میکنه این ایسرا دیشی هایی که این ارازل میخونن رپه!!

از طرفی اعضای زد بازی اثبات کردن اگه توی نافه لندن و پاریس باشن(2نفر ار زدبازی ساکن فرانسه هستن بقیه لندن)بازم خونه مقدس ایرانی توی رگهاشونه!ایرانی نمیتونه کار گروهی بکنه!این رو من میدونم شما میدونی همه میدونن!!کار گروهی کار ما نیست!

شما یه گروه یا اکیپ رو نشون من بدین که سالها کنار هم بمونن توی ایران!فقط یکی!همه خیلی سریع میپاشن!اینقدر منم منم میشه اینقدر کم کاری میشه اینقدر حرف و داستان میشه که واقعا پاشیدن بهتره!حالا چون زدبازی معروفه معلوم شده! واقعا متاسفم!برای خودم و طرفداران زد بازی!ما فکر میکردیم زدبازی فرق میکنه با بقیه اما نه!اشتباه کردیم!دلم شکست!

سینا

امروز یه زوجی خواستن برن بیرون از اونجا که جاهایی که می خواستن برن تنوع خیلی زیادی داشت نمی دونستن کجارو انتخاب کنن اخر سر تصمیم گرفتن برن پردیس پارک ملت بعد که رفتن بازم تنوع فیلم های خوب انقدر زیاد بود که بازم موندن کدومو برن تصمیم گرفتن برن کودک و فرشته که فیلم تحسین شده ی تو جشنواره بوده (البته فیلمی که بخواد با داورای این دولت جایزه بگیره معلومه چی میشه )خلاصه بحث و سیاسی نمی کنیم خواستن برن که دیدن سانس ۱۸:۴۵ داره پشیمون شدن بعد تصمیم گرفتن از فیلمای خوب دیگه یکی رو انتخاب کنن و اون فیلمی نبود جز دموکراسی در روز روشن واقعا فیلم جذابی بود!!!! فقط خوب بود چراغا خاموش بود کسی دهن دره های وحشتناکشون رو نمی دید

 این زوج متوجه فناوری برتر در دستگاه حکوتیه خداوند هم شدند!!و اینکه خدا و فرشته ها طرفدار ماشین شاسی بلند هستن!!(مخصوصا شورلت سیاه!!)

عزراییل و نکیر منکر از جدیدترین سیستم های بیسیم استفاده میکنن!و اینکه مردگان ایران برای خودشان یه فلش 8گیگ جدا دارن توی بایگانی نکیر و منکر!!

تنها یه تیکه فیلم قشنگ بود که اونم ادای رییس جمهور محبوبمون  رو در اورده بود که اونم پول نمی دادنم می شستن حرفاشو تو اخبار و تلویزیونم نگاه می کردنم می خندیدن !!!!!

واقعا روز قشنگی واسه این دو کفتر عاشق بوده الان داشتم دنبال گزینه های دیگه می گشتم که بهشون پیشنهاد کنم ولی ارشیو ذهنم تو این یه مورد خالی خالی بود!!!!!!

به غیر از بازی خیلی خوب فرخ نژاد که به تنهایی بار بدیه فیلم رو بدوش میکشید چیزی دیده نشد!!لطفا پولتون رو جای بهتری خرج کنید!

سمانه

دوستی اس ام اس داده به این مضمون :

شرمنده . اگه امکان داره دو میلیون می خواستم اگه داری بده . خیلی زود برمی گردونم .

حالا این دوست اینقدر کمک به ما کرده و اینقدر شرمنده ش هستیم که در فکر تهیه این پول می افتیم . با چند نفر مشورت می کنیم . چون در جریان هستیم که این دوستمون قصد داره ماشین بخره . اولین فکر ی که می کنیم اینه که حتما ماشین مورد نظر رو پیدا کردند و پول کم آوردند.و بعد از اینکه یک روز تعطیل پر از تفکر رو به پایان می رسونیم ایشون دوباره اس ام اس زدند با این مضمون :

شرمنده. اگه امکان داره دو میلیون می خواستم اگه داری بده . خیلی زود برمی گردونم . " گفتگوی یک لر با باجه عابر بانک ".

پ.ن:این داستان واقعی است!

پ.ن:من تازه فهمیدم اما واقعا جالب بود برام!!حسین تهی که معرفتون هست؟میدونید اسمش سید حسین موسویه؟بنظر شما برای خودکشی 1طناب و دار2برق3پریدن از نقطه ی مرتفع و... کدام گزینه بهتر است؟

 سینا

ر حالي كه استانداري تهران روز گذشته در اطلاعيه‌اي تعطيلي روزهاي شنبه و يكشنبه هفته آينده را فقط شامل «مدارس و دانشگاه‌هاي شهر تهران» و در اطلاعيه ظهر امروز خود فقط شامل مدارس و دانشگا‌هاي شهر تهران و منطقه شميرانات اعلام كرد، دفتر استاندار تهران دقايقي پيش از مخابره اين خبر در اطلاعيه اعلام كرد كه اين تعطيلي فقط شامل «مدارس شهر تهران و منطقه شميرانات» خواهد بود. به گزارش ايسنا، ماجراي تعطيلي روزهاي شنبه و يكشنبه آينده در تهران كه از اواخر وقت روز 19 ارديبهشت ماه سال جاري در صدر اخبار قرار گرفت، يك روز پس از اعلام توسط رييس دفتر معاون اول رييس‌جمهور تگذيب شد به شكلي كه محمدجعفر محمدزاده رييس دفتر معاون اول رييس‌جمهور اعلام كرد كه «اخبار منتشر شده درباره تعطيلي ادارات دولتي در روز‌هاي شنبه و يکشنبه کاملا نادرست است و تنها دليل تعطيلي احتمالي مدارس تهران در هفته آينده جلوگيري از ايجاد مشکل براي شهروندان با توجه به برگزاري يک اجلاس سطح بالاي بين‌المللي در تهران است و ساير اخبار مطرح شده کاملا کذب است.» تنها ساعاتي بعد مرتضي تمدن، استاندار تهران در گفت‌وگويي با ايسنا اعلام كرد: «تعطيلات شنبه و يكشنبه 25 و 26 ارديبهشت ماه فقط شامل مدارس و دانشگاه‌هاي شهر تهران است و شامل شهرهاي تابعه و مراكز دولتي نيست.» موضوعي كه در اطلاعيه شماره 2942-13 مورخ 20/2/89 استانداري تهران نيز بر آن تاكيد كرده است. اما ظهر امروز (سه‌شنبه) دفتر استاندار با ارسال نمابر 2944-13 مجددا اعلام كرد كه « مدارس و دانشگاه‌هاي شهر تهران و شميران در روزهاي شنبه و يكشنبه (25 و 26 ارديبهشت ماه جاري) تعطيل هستند.» به گزارش ايسنا در اين حال دانشگاه‌هاي شهيد بهشتي، تهران، صنعتي شريف، اميركبير، تربيت معلم و آزاد اسلامي اعلام كردند كه براساس تصميم هيات رييسه در روزهاي شنبه و يکشنبه 25 و 26 ارديبهشت ماه فعال هستند و تعطيل نيستند. دانشگاه صنعتي شريف در اطلاعيه‌اي با اشاره به عدم تعطيلي دانشگاه در روزهاي شنبه و يکشنبه آينده اعلام كرده است كه برنامه‌هاي آموزشي و اداري دانشگاه، طبق روال عادي ادامه خواهند يافت. همچنين دكتر سيف، مشاور دفتر رياست دانشگاه تهران در تماس ايسنا نيز از عدم تعطيلي دانشگاه تهران طي اين دو روز خبر داد. دكتر حجازي‌زاده، رييس دانشگاه تربيت معلم نيز به خبرنگار ايسنا، گفت: در اين دو روز دانشگاه باز است ولي امتحاني برگزار نخواهد شد. همچنين روابط عمومي دانشگاه اميركبير نيز از باز بودن اين دانشگاه در اين ايام خبر داد. روابط عمومي‌هاي دانشگاه‌هاي پيام نور، علمي كاربردي، الزهرا(س)، علم و صنعت و خواجه نصير نيز اعلام كردند كه هنوز در اين باره تصميم قطعي اتخاذ نشده است . دكتر حسني، معاون آموزشي دانشگاه تربيت مدرس در تماس ايسنا گفت: بنا بر اعلام استانداري، دانشگاه در اين دو روز تعطيل است. به گزارش ايسنا، در حالي كه موضوع تعطيلي روزهاي شنبه و يكشنبه هفته آينده كه با نمابرهاي ضد و نقيض، بسياري از شهروندان تهراني را سر در گم كرده بود، دقايقي پيش از مخابره اين خبر، دفتر استاندار تهران با ارسال نمابر 2946-13 كه سومين نمابر استانداري تهران در اين خصوص بود، اعلام كرد: «پيرو بخشنامه شماره 2944-13 مورخ 21 ارديبهشت 89 تعطيلي ايام شنبه و يكشنبه مورخ 25 و 26 ارديبهشت 89 «فقط مشمول مدارس شهر تهران و منطقه شميرانات» مي‌شود.» بدين ترتيب بايد منتظر ماند و ديد كه پرونده تعطيلي‌ها با اين نمابر بسته مي‌شود و يا آنكه قرار است تصميم جديدتري در اين خصوص گرفته شود؟

سلام

يه چند وقتي بود مطلب نداشتم كه بزارم!!يعني چيزي به ذهنم نميرسيد!اما الان دچار يه مشكل ديگه شدم!!حجم مطالبي كه ميخوام بنويسم اينقدر زياده كه هر 1ساعت هم آپ كنم بازم نميشه همه رو گفت!!!!

از فحش خوردن محمود توي دانشگاه تهران تا بازي بارسا و خذفش از جامه قهرمانان!از بحث حجابو عفاف تا ازدواج موقت از مطهري و نظراتش تا برنامه ي ديروز امروز فردا و..... !!!شمردم 45موضوع دارم كه بنويسم!!

كلا بيخيال!!سكوت ميكنه حضرت حافظ!!!

سينا

چه نیازتان به دشمن!؟


صد و بیست سالی  می گذرد از  آن  زمان که ناصرالدین شاه، برای نخستین بار
گام در  اروپا  نهاد. او اولین حاکم سرزمین تاریخی ایران بود که به دنیای
جدید  وارد می شد، آن هم در سفری رسمی بنا به دعوت پادشاهان. و از همان
اولین دقایق این سفر تاریخی  حسرتی در دل شاه قاجار نشست که هنوز در دل
روسای دولت و رهبران قدرتمند ایران هست. حسرت این که چطور در ممالک راقیه
هر تصمیم که دولت می گیرد، مردم آن را می پذیرند. می گوید مالیات بده، می
گوید نده. می گوید پنج در صد بده یا ده در صد. اعلام جنگ می کند یا فرمان
صلح می دهد. حتی مردمی که با آن قانون یا تصمیم مخالفند در اجرای آن بگو
مگو ندارند.



روی دیگر سکه. در زندان های ممالک به اصطلاح راقیه زندانیانی هستند که
سختی می کشند، محبوس واقعی هستند شوخی هم ندارد، اما چون با آن ها سخن
بگوئی، یا زمانی که خودشان دست به کار شده کتابی می نویسند  در آن اظهار
بی گناهی نیست. شرح حکایت است. جین پاتریک که هفت ماه پیش با آزمایش های
جدید دی ان ا اثبات شد در مرگ همسرش دست نداشته و بعد از بیست و هشت سال
زندان ولز به در آمد، در مصاحبه ای با یک روزنامه صبح لندن گفت مورد من
یک مورد کاملا استثنائی است که شاید هر نیم قرن یک بار رخ دهد که هم قاضی
و هم هیات منصفه با اتفاق آرا خطا کردند. اما من در تمام این 28 سال
مطمئن بودم که روزی بی گناهیم به اثبات می رسد و از خجالت دخترم و
خانواده همسرم به در می آیم.



عکسی که همراه این گزارش بود جین پاتریک را نشان می داد که دخترش دست در
گردن او داشت. خواهران همسر متوفایش داشتند وی را می بوسیدند. یعنی یک
قبول جمعی وجود دارد. ایستادگی نیست بلکه قبول است حتی وقتی خطائی به این
بزرگی از سیستم قضائی سر زده باشد. اما هر کس به هر شکل گذارش به زندان
های ایران افتاده می داند که هیچ کجای کشور به آن اندازه بی گناه دور هم
نیستند. یکی از آنان نیست به گناه خود و رای دادگاه باور داشته باشد. حتی
قاتلان و بدکاران.



برخی معتقدند این ها مردمان دیگری هستند که آن ها را از جنس دیگرند. بعضی
می گویند این نظام آموزشی است که آدمیان غربی را چنین مطیع قانون و
نظامشان بار می آورد. و هستند کسانی که اشاره می کنند به مشوق های جوامع
مردم سالار برای قانونمداری، یا چماق هایشان  که  قوی و فرودآینده است در
برابر قانون شکنان بی رحم. اما در عمل به نظر می رسد داستان به اعتمادی
بر می گردد که بین مردم و حکومت [اعم از دولت و دستگاه قضائی و مجلس]
وجود دارد. اعتمادی که اگر هم خدشه ببینند آزادی بیان به سرعت ترمیمش می
کند.



گلایه از مردم



چنین است که حاکمان شرق مدام از مردم خود گلایه دارند و در نهان از آن ها
طلبکارند که چرا اطاعت از قانون نمی دانند،  و نمی دانند که این
مقاومتشان در برابر قانون در نهایت به زیان خود آن هاست. و در هر فرصت با
نزدیکان می نالند که چقدر حکومت بهای این بی اعتمادی مردم به قانون را می
دهد و دود این در نهایت به چشم مردم می رود و این حاصل عقب ماندگی است.



طرفه آن که هرگز از خود نمی پرسند مگر من از قانون اطاعت دارم. و گاه که
چنین سئوالی هم از جانب منقدی جان باخته و یا روزنامه نگاری فضول مطرح می
شود جوابش آماده است: با این مردم که در مقابل قانون مقاومت دارند و
منافع خود نمی دانند جز به زبان زور نمی توان سخن گفت.



از دیگر کشورهای شرقی می گذریم. در کشور ما از زمان مشروطیت جز در دوران
احمدشاه که دوره دموکراسی [البته همراه با ناامنی و هرج و مرج] بود،
همواره همین بوده است.



به این سئوال ساده آیا پاسخی ساده می توان داد یا چنان که استبداد طلبان
می خواهند چنان پاسخ پیچیده شده است که دیگر امکان پاسخ گفتن بدان نیست.
به باورم دشوار نیست.



راحت طلبی سنتی شرق نشینان در این جا خود را به خطرناک ترین وجهی نشان می
دهد. اینان که در خود احساس قدرت می کنند به محض آن که نشانه ای از اطاعت
در مردم  می بینند آن را مجوزی برای  استبداد تفسیر می کنند. در حقیقت یک
اشتباه کوچک است اما مانند اشتباه محاسبه سفینه های فضاپیما حاصلش این می
شود که سفینه صدها فرسنگ از هدف دور می شود. انقلابی مردمی تبدیل به
حکومتی سرکوبگر می شود، و هر بدکاری که حکومت قبلی می کرد چند برابر می
شود. حکومتگر مجذوب تبلیغات خود نمی بیند که خواست و اشتیاق مردم به نفرت
بدل شده است. در این ها تنش ها زیاد می شود و  کار اصلی حکومت این می شود
که جامعه را در مقابل انفجار نفرت محافظت کند. چنین است که دور تسلسل
استبدادی فرامی رسد.



نسل به نسل با همین نمونه ها دست و پنجه نرم می کنیم. چنین است که هر
نسل استبداد نو را با استبداد پیشین مقایسه می کند. درست یا غلط نشانه
هائی می یابد که مدلل می سازد استبداد قبلی حسن هائی داشت که این یکی
ندارد.



نمایش یک ساعته دادگاهی به اسم دادگاه کیهان از شبکه چهار سیمای جمهوری
اسلامی، باری بر بارهای موجود می افزاید. یک بار دیگر در دل ها می نشاند
که به این عدالت چشم نباید داشت. نمایش هائی به اسم دادگاه پیشینه دارد،
اگر نه در ایران در دوران استالین در همسایگی ایران و در بسیاری از
کشورهای دیگر خوانده و نوشته شده است.



با کدام نیرو



دولتی که هیچ هنرمندی را با خود ندارد، هیچ شاعر نام آوری به همایشش تن
نمی دهد، هیچ وکیل معتبری را نرنجیده نگذاشته، هیچ استاد معتبری در
دانشگاه هایش نمانده مدت هاست که احساس می شود طمع از طبقه متوسط شهری و
نخبگان بریده و پذیرفته که در دل اینان راهی ندارد و همه نگاه خود را به
فقیران معصومی سپرده که منتظر سفرهای استانی هستند که دنبال کجاوه رییس
بدوند بلکه چند هزار یا میلیونی مسکن دردهایشان بشود. اما نیک نظر کنند
خواهند دید که دیگر چندان نمی دوند، جمع نمی شوند، سئوالاتی را می کنند
که رییس را عصبانی می کند. و چنین است که می توان گفت متوسط جامعه هم به
درک روشنی از علت عقب ماندگی خود رسیده، از همین رو روز به روز ناگزیر
باید تبلیغات را خشن تر و ترساننده تر کرد و هیبت رعب را خوفناک تر.



اما جامعه جوان و متفکر ایران وقایع را کنار هم می نهد و از آن ها همان
نتایج را می گیرد که تبلیغات دولتی قصد پوشاندنش را دارد.  در روزی که
ایران تقاضای عضویت در شورای حقوق بشر را پس گرفت، همان روزی که رییس
دولت برای نشان دادن آن که حکومت منزوی نیست دست پیش پیرمرد بدنام و
ورشکسته ای به نام رابرت موگابه دراز کرد و در دست های کسی که اسکناس
دویست میلیارد دلاری چاپ کرده و تورمش بی سابقه در دنیاست سویج تراکتور
گذاشت تا بلکه رای دولتش را در شورای امنیت بخرد، همان روزی که حکایت
محاکمه کهریزکی ها به مضحکه ای بدل شده، همان روزی که معاون اول رییس
دولت گفت خداوند نفت را کلید پیروزی ایرانیان قرار داد اما وزیر نفت
پذیرفت که خریداری برای گاز نیست که تشکیل پرسروصدای اوپک گازی را از یاد
برد و گفت گازمان را به چاه های نفت تزریق می کنیم، همان روزی که آقای
رحیمی که از جانب هواداران دولت متهم به فسادست به ریاست کمیته مبارزه با
فساد گماشته شد، همان روزی که او نیز مدیرکل سابق پارلمان در نهاد ریاست
جمهوری را که به نمایندگان باج داده و از نماینده همین مجلس سیلی خورده
بود به عنوان رییس دفتر خود برگزید، همان روزی که آقای علی آبادی که
درباره معاملات خودش و فرزندانش گفتگوهاست که به شیاع رسیده است به
معاونت آقای رحیمی گمارده شد، یعنی مبارزه با مفاسد اقتصادی که دولت می
گفت و کیهان هم پامنبری اش را می کرد به سریال "اختاپوس" سپرده شده .



و این همان روزهاست که خودشان خبر داده اند که درصد بزرگی از دختران دانش
آموز دچار ناهنجاری جسمی [گفته اند اسکلتی] شده اند چون که به آن ها
اجازه ورزش و تحرک در مدرسه داده نمی شود، وزیر گفته منتطر دویست
میلیاردند که مدارس دخترانه محرم سازی شود. البته که تا محرم سازی نشده
نمی شود به دخترکان اجازه ورزش داد در شهری که امام جمعه اش پیشنهاد
ازدواج دختران دبیرستانی را می دهد. البته که این "دشمن" است که فتنه
کرده و مردم را ناراضی کرده. البته که تنها چاره اش این است که همه کار
را به دست نظامیان بسپاریم و آن ها را در وضعیتی قرار دهیم که احساس کنند
از "مردم" خط می زاید.



نه مساله پیچیده  نیست، درکش و حلش هم برای جامعه ایرانی دشوار نیست.
تنها تاسفی می ماند در دل همه کسانی که به اصلاحات آرام دل بسته بودند و
هواخواه تغییراتی نرم بودند. فقط اشکالش این است که آقایان چنان غره شده
اند به تیترهای  بزرگ نمائی شده خود  از هیبت: موشک های بالستیک، تسخیر
فضا و دلاوری سربازان امام زمان در دستگیری یک تروریست جوان تا رجزخوانی
برای دفع فتنه ای که دست کم چهارده میلیون رای دارد، و چنان مغرور شده
اند به جوانان بی کار مانده ای که پرسشنامه های تازه سردار نقدی را پر می
کنند تا به هیات بسیج درآیند که دیگر هیچ چیز جلودارشان نیست، فحاشی به
خانم عبادی و هر کس خیرخواه جامعه است بخشی از خشمی است که ناکارآمدی به
جانشان افتاده است.



دهان کجی به جامعه عقوبت های خود را دارد. تاریخ نخوانده اند وگرنه می
دانستند که متراکم شدن نفرت، در حالی که یکی مانند آقای شریعتمداری هم
پنجه هایش را گشوده و بر بینی گذاشته و مخاطبان را به سخره گرفته خود کار
میلیون ها دشمن را می کند. آن ها که دوستانی چنین دارند هیچ نیازشان به
دشمن نیست

مسعود بهنود

زيپو!

با زيپو گاز روشن كني چي ميشه؟

۱ميميرم!

۲ميميرم با يك مرگه چندش اور

۳ميميرم اونم جوري كه انگار يه تريلي ۱۸چرخ ۲بار رد شده روم و ۳بار دنده عقب رفته!

۴همه ي موارد!

شما ميتوانيد جواب خود را به شماره ۲۰۰۰۹۰ ارسال نماييد.....نه اشتباه شد انگار فهميدين من ديشب ۹۰ ديدم!نه؟

بازم سلام!

عرضم به خدمتتون دیشب یه شبکه ی 3 توی برنامه ی دیروز امروز فردا پسفردا یه آقاهه رو آورده بود که بنده خدا یه ریزه چت میزد و بنظرم تی وی ما میخواست آبروشو ببره وگرنه جای ایشون نه در تی وی در تیمارستان بخش بیمارهای فوق روانی بود!!2ساعت در مورد بدیه علوم انسانی و الهی جیزه جیگر بزنه صرف کرد بعد گفت اصلا اینا رو بیخیال اگه علوم انسانی توی اروپا و آمریکا موفق بوده پس آمریکا توی عراق چه کار میکنه؟؟؟؟؟؟؟بعد مثله اینکه هی داشت اثر قرصاش پایین و پایین تر میومد دیگه زد به سیم آخر!!!گفت مولوی دستور زبانش مشکل داشته و به زبان فارسی ضرر زده!!!!منو میگید کف اتاق افتاده بودم و غش غش میخندیدم!!!

کلا حرف های زیادی زد که من روم نمیشه بگم که در رسانه ی ملی ما چه اراجیفی میگن!!!اما بنظر من باید این برنامه ها رو ادامه داد چون باعث میشه سرانه ی شادی مردم بچسبه به سقف!!!

پ.ن:میخوام سری اسمشو نبر رو بنویسم الان هم طرحش رو آماده کرده بودم اما گفتم فردا بزارم بهتره!!!فعلا توی نخه ضربه کاریه مولوی اجنبیه فراری خود فروخته که با اقداماته فرهنگی قصد انقلاب مخملی و نرم داشته هستم!!!این خود فروخته و مهره ی سیا دستش پیش حاکمان آگاه و سرفراز ایران رو شده!!اگه الان زنده بود میبردنش اوین ارشادش میکردن بعد توی دادگاه قاضی صلواتی یه مثنوی چیزی در رثای بازجوی محترم میسورود!!شاید هم بازجو جای شمس رو هم میگرفت!!کی میدونه؟

سینا

اسمشو نبر!

سلام!!

من زنده هستم!

اين روزا توي خيابون كه راه بريد(فرقي نداره كدام كوي و برزني باشه!!)حسه خفگي رو احساس ميكنيد يه جورترسه نهاني توي چهره ي مردم هست!ياد داستانه هري پاتر افتادم!(حالا نگيد هري پاتر كه خز شد!!اما بالاخره من با اين كتاب بزرگ شدم سالها كنار من بود از كتابه اول تا آخر با هم بزرگ شديم!)توي داستان يه جايي اسمشو نبر توي وزارت سحر و جادو نفوذ كرده و تحت تسلط خودش گرفته و مرگ خوارش توي جامعه ول هستن و ميخوان كل قدرتو قبضه كنن دامبلدور مرده و محفلي ها هم يا مردن يا مخفي شدن يا گيجن!!!هر روز هم توي روزنامه ي مشنگ ها از اتفاقات عجيب و غريب و غيب شدن مردم مينويسن بي هيچ دليلي و مردم همه ترسيدن همه ميخوان خانواده هاشون رو فراري بدن و كلا همه فكر ميكنن كه تموم شد و اسمشونبر پيروز شده!!!

حالا در زمانه ما اسمشو نبر همه جا رو گرفته و تحت تسلط داره مردم از رفتار خشونت آميز اسمشونبر ترسيدن و فكر ميكنن  گليم خودشون رو بكشن بيرون و آسيبي بهشون نرسه! كاره درستي كردن!!! اما دوستان اين سكوت و چشما رو روي حقيقت بستن كاري نميكنه دير يا زود شما هم گير ميافتين!حالا منظورم با خشونت نيست منظورم كلي ما سوار يه كشتي هستيم درسته ممكنه الان شما در امان باشي اما اسمشونبر كل كشتي رو داره غرق ميكنه و ما شما هم غرق ميشي چه بخواي چه نخواي!

تحولاتي در نهان داره ايجاد ميشه آروم آروم ممكنه حسش نكنيد اما داره ميشه خبرش بعضي اوقات درز ميكنه!سرعتش اميدواركننده نيست نميشه گفت همين فردا يا پس فردا اما خوب همين كه هست هم خوبه!

پ.ن:9روز پيش آپ يكي ديگه رو دزديدم گذاشتم!!1فكر كن!!!نام من لكه دار شد اصلا!!اما چه ميشه كرد!خب ابر و باد  اينا نميزاره آپ كنم!!به من چه!!!بريد گير بديد به اون!!

پ.ن:اين شهابو ديدن؟زندس؟كسي خبر داره ازش؟از يابنده تقاضا ميشود در صورت يافت شدن در صندوق پستي انداخته شود!ممنون ازهمكاري شما!!

پ.ن:از دوستان مخصوصا صدا و آشنا و ... شديدا عذر خواهي ميكنم كه نظر نذاشتم!تمام مطالب شما رو ميبينم اما بدليل مشكلات بعضا فني نظر نتونستم بزارم!!(اين بعضا رو ميخواستم زودتر بنويسم اما نشد!اينجا جاش خوبه؟من كه خوشممياد از اين كلمه!!)

سينا