وقت از دست رفت... باختم

تا حالا نمی دونستم تو وجودمه تا حالا متوجه حضورش نبودم.حسش نکرده بودم.حالا از دست دادمش چقدر راحت هم از دستم رفت.بدون اینکه تلاشی بکنم برای بدست آوردنش!!دست دست کردم... .

داره دیوانم میکنه حس میکنم  کاری نکردم حالت آچمز کامل!

همیشه فکر میکردم شجاعم و بی پروا اما الان می بینم نیستم فط ادعام میشد ادعاهای پوشالی!اگه شجاع بودم حرفه دلمو رک میگفتم!

اتاقو دارم بالا پائین میکنم اما به هیچ وجه به نتیجه ای نمیرسم مخم هنگ کرده ... .

انگار مسابقه ی دوی سرعته٬سوت حرکت زدن همه حرکت کردن ولی من ترسیدم از باخت ترسیدم پس توی خط شروع ایستادم و فقط نگاه کردم!حالا دارم به پیروز غبطه می خورم .کاش حداقل سعی خودمو میکردم!تا الان خودمو سرزنش نکنم.

دیگه نمیتونم اینجا آروم بشینم اما کاری از دستم بر نمییاد!

نمیدونم که دیگه این بلاگو می آپم یا نه اما الان انگیزه ندارم شاید بعدا شاید یه زمانه بهتر!الان مجبورم برنده رو ببینم و به خودم گوشزد کنم

تو باختی توباختی از دستش دادی اون برنده شد و تو  بازنده ای!

سینا 

سلام!

راستش امروز عصر ۲ساعت مطلب نوشتم ریختم روی فلشم.حالا هر چی میگردم دنبال فلش چون كلا من آدم مرتبي هستم اينطور شده!!

فردا مطلبو ميزارم!!(اگه اين پيدا شد!!)

اما پ.ن ه رو ميزارم!

پ.ن1:ديشب  يه كاري كردم كه وقتي يادم مي افته دو دستو به سمت آسمون ميبرم و با تمام قوا تو سرم ميزنم!۵تا بليط درجه ي درجه يك كنسرته آريان پريد!!فقط به خاطر اينكه ۱ ساعت دير زنگ زدم!!!

پ.ن۲:نقطه ي مورد نظر كه در اين موارد ميسوزه سوخت!

پ.ن۳:هوا در خوزستان بسيار سرد شده!!به همين علت كولر گازي خاموش!!بي كولر گازي آدم افسردگي ميگيره!

پ.ن۴:چرا يه ساعت دير زنگ زدم خودمو نميبخشم!!

پ.ن۵:واي از آن كه وارد تهران شوم در صدد اغتشاش شوم(سعي كنيد به صورت شعار بخونيد ميدونم بيه ريزه قافيه نداره)  

پ.ن۶:من كجام شبيه سيريوس بلكه؟اون كه جلد ۴ام مرد!!من بي پروام چه تهران چه اهواز!!

پ.ن۷:كسي از شهاب خبر داره زندس مردس!؟هنوز صدفه ميده به شركت اي دي اس ال يا نه؟

پ.ن۸:جان من نگاه كنيد ۲۱ ساله شدمو هيشكي بهم نگفت بابا بزگ!!!

پ.ن۹:بسه ديگه چندتا پ.ن يه دونه ۲تا نه اصلا ۳ تا نه ۴۵تا!!

پ.ن۱۰:فعلا خوشحال شدم سر ميزنيد نظر هم بديد!)وقتي وارد ميشين به اين بلاگ حسادت ها ناراحتي ها و از اين جور چرتو پرتا رو نياريد)دوستي صلح اينا خوبه!!)قابل توجه يه سري از افراد!!

پ.ن۱۱:سينا!!:دي

خسته شدم!!

 

خسته شدم از خوابو رویا!!

خسته شدم از دست دنیا

خسته ام از رنگ تکرار

خسته از این چشم های بیدار

یه دنیا غم  باز تو راهه

آسمون هم تو فکره ماهه

آخر قصه تلخو سیاهه

دیگه حتی عشق هم گناهه!

خسته شدم

خسته

سینا!

 

سلام

به دنبال کشاندن نفت به سفره مردم که باعث شد قیمت سفره به سه برابر و قیمت نان به چهار برابر برسد و نفت ایران به سفره مردم فلسطین و ترکیه و نیکاراگوئه برود، و همچنین به دنبال هسته ای شدن کشور که باعث شد، نه تنها انرژی ما هسته ای نشود بلکه گاز و نفت و بنزین هم با مشکل مواجه شده است و به دنبال سیاست دولت احمدی برای حمایت از مظلومان غزه که دو تا دوتا به شهادت می رسیدند و حالا مظلومان در تهران ده تا ده تا بشهادت می رسند و اصولا به دنبال موفقیت های پی در پی دولت نهم و دهم، دولت اعلام کرد که مدیریت مترو را برعهده می گیرد. احمدی نژاد گفت: " بزودی در مسائل تهران دخالت می کنم، چون می بینم مردم در ترافیک عذاب می کشند." مردم تهران ابراز داشتند: " شما وقتی حرف می زنی ما بیشتر عذاب می کشیم." وی که چشمش از موفقیت و محبوبیت قالیباف درآمده بود و روی قالی افتاده بود، اعلام کرد: " مترو را از شهرداری می گیریم و مدیرش را هم عوض می کنیم

در ادامه ی این خبرها اعلام شد سهمیه بنزین زمستان باز هم کم خواهد شد و به ۸۰لیتر میرسه!!

من نتیجه گرفتم که رئیس دولت بعد از نهم همش به فکر مردمه!!بفکر سلامتیه جوانانه!!میگید نه؟

الان بنزین که نیست شکر خدا!(۲روزه تمومه این سهمیه) بعد مترو هم که بخواین استفاده کنید یا میمیرید یا نمیمیرید!(میمیرید به سه دلیل ۱نرسیدن هوا بخاطر ازدحام جمعیت۲ریختن تونل!۳از ریل خارج شدن )اگه نمیرید چنان از خود بیخود میشین از بس خوشحالید زنده اید که کارتون که بخاطرش این همه فشردگی رو تحمل کنین یادتون میره!

بی ار تی هم که چه عرض کنم یه بار سوار شید چولوس میشید!

تاکسی و خطی رو هم که واقعا بیخیالش!

پس مردم رو می یارن به دوچرخه و پیاده روی!!اینطوری هم روزانه ورزش کردن هوا هم تمیز تر می شه!!

همه میگن کلت بو قورمه سبزی میده!همینجا اعلام میکنم قورمه سبزی سوخت!واقعا نمیدونم چرا اینجا موندم به چه امیدی؟

باید رفت!حتی به پشت نگاه هم نکنیم!!

سینا!!:دی

 

 

مهم اینه که غولا ترک بردارن!

از قبل از انقلاب او را مي شناختم. جواني من در انقلاب مصادف بود با ميانسالي اش. ما سال ها عمو مصطفي صدايش مي کرديم، نمي دانستيم فاميلش چيست؟ بعدها که بني صدر رئيس جمهور شد، فهميدم فاميلش جهرمي است. صبح که رفته بودم نان سنگک بخرم ديدم روي ديوار خانه اش با رنگ سفيدي نوشته اند راي ما مصطفي جهرمي. عمو مصطفي شطرنج باز قهاري بود. شطرنجي مقوايي داشت که با قوطي مهره هايش هر روز مي آمد سر کوچه و مي نشست و بازي مي کرد؛ صبح تا ظهر، و آرزوي برد را به دل همه مي گذاشت. ظهر بساطش را جمع مي کرد، مي رفت. وقتي مي رفت چنان قدم هايش پرشتاب و سرخوشانه بود که انگار از نبردي سهمگين پيروز بيرون آمده است. عصر دوباره مي آمد و بساط شطرنجش را پهن مي کرد و داغ مي گذاشت روي دل همه و مي رفت. موقع بازي هم اين ترانه را زير لب زمزمه مي کرد؛ به رهي ديدم برگ خزان/ افسرده ز بيداد زمان/ کز شاخه جدا بود...

همه بچه ها اين ترانه را حفظ بودند و اين ترانه براي عمو مصطفي چون سرود پيروزي بود و وقتي شروع به زمزمه اين ترانه مي کرد حريفش مي دانست عمو نقشه يي برايش طراحي کرده و دامي چيده که گريز از آن سخت امکان پذير بود. در اين لحظه ها، خودم را چون برگ خزاني مي ديدم که در باد پاييزي به اين سو و آن سو مي رود و عمو مصطفي سرخوشانه زير لب مي خندد و داغ باخت را ذره ذره به من مي چشاند. اما رازش را فهميده بودم. راز بين اين ترانه و دامي که او برايم پهن کرده بود. دست به مهره ها نزدم. عمو مصطفي مي گفت؛ «دست به مهره حرکت است.» فکر کردم. سکوت کردم. خود را به بي اعتنايي زدم تا ترانه برگ خزان را نشنوم. همه زل زده بودند به صفحه سياه و سفيد شطرنج و منتظر حرکت بعدي من بودند. هر چقدر فکر کردم نفهميدم چه دامي برايم پهن کرده، اين پيرمرد زيرک سرخوش شطرنج باز. تسليم شدم و فقط حرکت ساده يي کردم که به خودم فرصتي بدهم تا شايد در دور بعد بتوانم نقشه اش را کشف کنم. سرباز روبه روي رخم را يک خانه حرکت دادم و ناگهان صداي زمزمه عمو مصطفي قطع شد و بهت زده خيره شد به صفحه شطرنج. خيلي طول نمي کشيد که عمو حرکت بعدي اش را انجام دهد و اگر تو افتاده بودي توي دام، اول مهره اش را از روي صفحه برمي داشت و با آن بازي بازي مي کرد و بلندتر مي خواند؛ «به رهي ديدم برگ خزان...» و تو مي فهميدي کارت تمام است. اما اين بار عمو مصطفي سکوت کرد. سکوت که طولاني شد، کري خواني جمع شروع شد. دست هاي عمو مصطفي آشکارا مي لرزيد و آب بيني اش سرازير شده بود. آن را پاک کرد تا حواسش را بيشتر جمع کند. اما تا مهره را زمين گذاشت نقشه اش را که نخواسته بر باد داده بودم،فهميدم و بعد از آن ديگر شکست اش کاري نداشت. مهم اين است که غول ها ترک بردارند و او ترک برداشته بود. تلنگر کودکي يا ديوانه يي کافي بود تا او فرو ريزد. فرو ريخت نه به اراده من، به اراده جمعي که دور صفحه شطرنج حلقه زده بودند.

این مطلب بنظرم جالب بود!گذاشتم

سینا!!

زندگی همین امروزه!!!

سلام

همینطور که تو پست قبلی نوشتم به مرحله ی ترکیدگی رسیدم اما دیروز آلبوم ساعت 9 سیروانو گوش کردم!!چند وقتی از بازار اومدنش  گذشته اما یه آهنگش خیلی بهم چسبید کلی حال کردم (قبلا هم خوشم می یومد اما دیروز یه حاله دیگه داشت)

دیروز یه سوال بی جوابه

دیروز توهم یه خوابه               باور کن.......     زندگی همین امروزه

لحظه ای که تکرار نمیشه       فرصتی که هیجوقت نداشتی    شاید تنها شانس تو

همین امروزه

دیروز یه صدای بی احساسه.........

امروزتم میگذره به سادگی

امروز فردای دیروزه!تو همون آدم همیشگی        گذشته تورو تا کجا میبره...؟

 باور کن.....           زندگی همین امروزه

اگر ثانیه هات میگذرن تو آتیش گذشته تو خودت مقصری...

بار سنگین گذشته رو تا کجا با خودت میبری؟        باور کن....   زندگی همین امروزه!

حالا من کوکه کوکم!!با نیروی زیاد!

پ.ن:وبلاگ مسافر صلح یه آپ قشنگ طنز نوشته که من خیلی خوشم اومد برید اونو ببینید!!

سینا!!

 

سلام

امروز ۱۶ آبان ساعت ۶!

این چند روز به طرز مزخزفی حوصلم سر رفته اعصاب هیچ کاری رو ندارم!یار غار دوست همیشه همراهم هم کابل فلتش خراب شده رفته تعمیرگاه!(لب تاپ)و من کاملا به تمام معنی تنهاهام!!!افسردگی گرفتم!!کتاب هم ندارم هرچی اورده بودم خوندم.ماهواره هم که هیچ! تهران بودم حداقل یه جا میرفتم!حداقل حداقل میرفتم اکباتنو میگشتم!!اما الان... .

حوصله ی نوشتن هم ندارم!(حالا انگار قبلا شاهکار ادبیات مینوشتم!)

علامت سینا!!:دی هم تا اطلاع ثانوی به سینا!!{گریه شیون ترکیدگی و ...}تغیر میکنه!

سینا!!{گریه شیون ترکیدگی و ...}

تخم مرغ با هوگو و بچههای سایبر!!!

سلام!

۱.یه اصل تو سیاست هست که میگه همه ی تخم مرغاتو توی یه سبد نزارید!حالا آقایون اینکارو کردن!تخم مرغاشون شکست!می خوان بگن نشکسته!اصلا تخم مرغا سالمن!!!بابا بیخیال شین!!نوبتی هم باشه نوبت ماست!!!کاره شما تمومه!

۲.ویکتور هوگو میگه هیچ چیز قوی تر از یه ایده یا فکر نیست که زمان مطرح کردن اون رسیده باشه!!

حضور مردم در ۱۳ آبان(یه روز غیر تعطیل) نشون میده که مردم کم کم از خواب غفلت بیدار میشن!دارن فکر میکنن چرا تا حالا سکوت کردن؟تا حالا مردم آماده نشده بودن!سال ۷۸ رو یادتون می یارم!معترضا تارو مار شدن!اما الان وقتشه!!!

نتیجه گیری:در این قسمت سکوت میکنم!برید به پ.ن

پ.ن:اینجا هم همین طور فقط به دوستان همیشه بیداره بخش سایبر س.پ.ا.ه میگم!

سینا!!!  

سلام

دلم بدجور گرفته!پس فردا۱۳ آبانه اما من ۲۰۰۰کیلو متر از تهران دورم!دلم برا شلوغ بازی برای شعار دادن!!برا لیدری(اونم برای صدای بلندم!!!)حتی برای راگبی پوش های حفاظت تنگ شده!!!یاد روزهای اغتشاش گری بخیر!!!

۱۳آبان دوستان روز مهمی برای کشوره!!لطفا جای منو خالی کنید!!تظاهرات می خوام!!

من یه ریزه  حجم اغتشاشگریه خونم رفته بالا!

خدایا برسون یه بلیط برای ۱۲ شب ۱۲ آبان!!!قول میدم یه ریزه بیشتر اغتشاشگری نکنم بعد عین یه بچه ی خوب میرم سر زندگیم!!قول میدم!

 

سینا!!!

سلام

یه چند ماهیه من کلاه میزارم سرم(البته نه تمام روزها اما از 30 روز 20 روز میذارم!!) و همه گیر میدن بهش که این چیه چرا اینقدر میکشی پایین که چشات معلوم نیست!بعضی ها هم احساس طنزشون بالاست! میگن آفتاب بدم!! و از این جور حرفا.

منم همیشه میگم برای آفتاب  نذاشتم که در نبودش ور دارم!1 بخاطر این کلاه میذارم!!که اصلا حوصله ندارم!(البته بعضی از روزا) حوصله ندارم وقتی کلاسم طبقه سوم باشه با تمام 3 طبقه که میشناسن منو سلام علیک کنم!وقتی گارگاه میرم هم همینه !!!چه گیریه ساعت 8 صبح با 200 نفر احوال پرسی کنی اونم از نوع گرمش!!بعضی روزا حوصله خودمو ندارم چع برسه به دیگران!!!  کلاه پایین باشه میشه خیلی چیز ها و خیلی ها رو ندید.یا به ندیدین زد.(این هم 2 نکته داره 1شاید بگین این بشر چقدر پروئه!!و از خود راضی!!اما مطمئنم این حس برای شما هم پیش میاد!!2 اینه که این روش لو رفت و با خود 200 نفر ساعت 8 صبح باید سلام و احوال پرسی کرد!!!)

2وقتی کلاه سره آدم هست چشم ها دیده نمیشن!بنظر من چشم ها بیشتر از زبون آدمیزاد حرف می زنه.وقتی چشمات دیده نشن کمتر حرف  دل آدم گفته میشه!!هرچی کمتر حرف دل آدم (سر درون )گفته بشه کمتر لو میره!هر چی کمتر لو بره بهتره!!!اون موقع زندگی راحت تره!!

حالا در آخر میدونم وقتی این مطلبو میذارم  تو وبلاگ سیل شماره تلفن ها بمن سرازیر میشه!!تلفن بهترین روان پزشکا!! و روان درمان ها!!!اما جدی نگیرید!هر کی یه طوره من اینطوریم!!!

 

سینا!!!

سلام

امروز 9.8.88 برابر با31.10.09(اینو از عمو محسن گرفتم همیشه تو کلیپش میگه)هوا خوب یعنی بارونیه خوب!شبکه الان که دارم مینویسم قطعه!

دیروز به من از سایت بلاگ فا خبر دادن به علت هجوم طرفداران هیچی برای کامنت گذاشتن و تولد مبارک گفتن برای تولد هیچی بلاگ 3ساعتی تعطیل شد!!بازدیدکننده های عزیز بنده از مکونات!!قلبی شما آگاهیم و میدانیم که چقدر هیچی رو دوست دارین لطفا کامنت نذارین!!!!!!(کامنت بزارین بعضی مواقع جو میگیره منو!!!)

متاسفانه یک عده از اغتشاشگران محترم به بنده پیغام دادن که حالا که مارو راه ندادین به همایش ما هم به تلافی 13 آبان اعتصاب میکنیم از نوع عمومی یعنی مدارس دانشگاه ها ادارات و ....تعطیل!در جواب این اغتشاش گرا میگم:

اغتشاشگر عزیز اول برو مجوز بگیر از سردار والا مقام احمدی مقدم بعد برو اعتصاب کن!(من هنوز تو نخ تظاهرات 30 سال گذشتم!!یعنی همه مجوز دار بودن؟عجبا!!!)

اغتشاشگر محترم شما دستت رو شده پیش مردم!و تمام فعالیت شما توسط برادران همیشه بیدار و هوشیار و همیشه در صحنه رصد میشه پس برگرد به گزینه ی اول!(الان داشتم کتاب برنامه نویسی رو نگاه میکردم جو پاسکال گرفت!اونجا هی میگه برگرد به گزینه قبلی!!)

برادر اغتشاشگر شما نوشته بودی می خواهی شعار بدی اوباما اوباما یا با اونا یا با ما!که چی؟اوباما نمیاد بخاطر 4نفر!!(نه بیشتر!!!)خودشو ضایع کنه!!!ندیدی تو مذاکرت ژنو چطور برنز!!!45 دقیقه التماس میکرد تا باهاش مذاکره بشه آخرشم کاری از پیش نبرد و برگشت کشورش!!!ندیدی فرانسه وقتی از مذاکرات حذف شد 50000 بار اومد دست بوسی پا بوسی که برادر همسو جلیلی رخصت داد برگردن به مذاکره!!!

برادر یا خواهر اغتشاشگر چرا چشماتو بستی نمیبینی سران خیانت پیشه ی اصلاحات چطور به اعمال مخملیه خودشون اعتراف کردن!!!آقای نبوی با هدایت دوستان از بس اعتراف کرد(اسنادش موجوده !!میخواین فردا در روزنامه ی مشعشع کیهان یا اصلا همین هیچی{اینو باز کردم بگم خوانندگان هیچی از کیهان بیشتره قسم میخورم!!} چاپ میکنیم!)کارش به بیمارستان کشید!شما هم بیا توبه کن بعد برادران میفرستند یک جای باحال از اونجا میتونی بیای هیچی رو هم بخونی!تازه استخر هم داره!

دیگه فعلا مخم کار نمیکنه دوست اغتشاشگر لطفا برگرد به 4 گزینه ی بالا!!

محمد قوچاني شب گذشته با توديع قرار وثيقه يك ميليارد ريالي از زندان اوين آزاد شد.

به گزارش خبرنگار ايلنا، سردبير روزنامه اعتماد ملي روز 30 خرداد ماه به فاصله يك هفته‌اي از انتخابات رياست جمهوري دهم، بازداشت شده بود.

گفتني است علي‌رغم حضور قوچاني در يك دادگاه علني متهمان حوادث اخير، اتهامات وي عنوان نشده بود.

قوچاني از روزنامه‌نگاران بنام كشور است كه سردبيري روزنامه‌هاي پرتيراژي همچون شرق، هم‌ميهن، اعتماد ملي و هفته‌نامه شهروند امروز را بر عهده داشته است

الان از این خبر اینقدر خوشحالم که فقط به یه دلیل جیغ نمیزنم چون فکر میکنن دیوانه شدم!!!خیلی خیلی خوشحالم!!!آقای قوچانی خوشحالم که دوباره هستین!سایه تون از روی روزنامه نگاری ما کم نشه!منتظر شرقی!!

 

 

 

 

سینا!!!

سالگرد 2سالگی هیچی امروز در تالار میلاد برگزار شد!

وب نوشت!!!!! هیچی بمناسبت 2سالگی امروز صبح در تالار میلاد  همایش هیچی و اثرات آن در جوانان را برگزار کرد!

در این مراسم که بسیار مورد استقبال طرفداران  این وب نوشت قرار گرفته بود و حضور طرفداران بحدی بود که عده ای تا آخر مراسم سر پا ایستادند.و عده ای در پشت در های بسته قرار گرفتند!البته عده ای اغتشاش گر هم بودند که وقتی دیدند راه بداخل ندارند با شعار هایی سعی در به آشوب کشیدن این محفل انس را داشتند و با شعار هایی مثل(جای ما رو دزدیدن باهاش بما پز میدن)(هیچی هیچی نمی خوایم نمی خوایم)(یاهیچی... یا.......هیچی!!) .اما با هوشیاری عده ای از برادران این اغتشاشگران راه به جایی نبردند  ودست این افراد معلوم الحال برای مردم باز شد!

همچنین مدیران این وبلاگ به سخنرانی پرداختند و به تاثیر هیچی در تحولات منطقی ای و نقش آن در پیشرفت درآینده پرداختند!که با تشویق حضار همراه بود(مشروح این سخنرانی در پست های بعدی گذاشته خواهد شد!).

همچین به قید قرعه  به چند تن از حضار جوایز ارزنده ای داده شد.

س.م یک 206

ش.م کمک هزینه سفر به دور دنیا

آ.خ اکانت 5 ساعته اینتر نت

(دوستان برنده در این قرعه کشی لطفا با بنده(سینا!!)تماس حاصل کنند تا جوایز آنها پرداخت شود!)

در این مراسم جمعی از هنرمندان هم حضور داشتند و احسان خواجه امیری خواننده ی نام آشنای کشور واستاد سروش لشگری معروف به هیچ کس  هنر نمایی پرداختند که باعث شادی حضار و تشویق آنها شد در آخر مراسم حضار بصرف میوه و شیرینی پرداختند.

لازم به ذکر است مدیران هیچی ضمن پوزش از دوستانی که سر پا بودند قول قطعی دادند سال دیگر این مراسم در در استادیوم 100000نفری آزادی برگزار میشود تا خیل عظیم طرفداران بتوانند به  این مراسم بیایند!

ایده: شهاب

نوشته: سینا!!

 

والا

سلام.شهاب هستم. ۳ سال توپ میزنم ۵ سال عضو تیم ملیم  

امروز سینا بهم اس ام اس داد و یاداوری کرد که این بلاگ مال منم هست.

دوست دارم بدونی که تو ۲ هفته ی گذشته این دومین باره که تونستم بیام تو اینترنت. تا وقتی مشکل اینترنت داشتیم و مجبور بودم با dial up وصل شم همش تو نت بودم الان که adsl دارم و دیگه خط تلفن اشغال نمیشه وقت ندارم. انگار نذر کردم هر ماه یه پولی بدم به این شرکت اینترنتیه.

چند وقته یه موضوع باحال اومده تو ذهنم که اگه میشد بنویسم به نظرم خیلی جواب بود.

در ضمن این ۲ تا مطلب اخرتم خیلی خوب بود فقط یه لطفی کن اگه ازت سراغ منم گرفتن بگو من مستحق گردش تو کهریزک نیستم و همش حاصل دست رنج خودته

سلام

در رویکرد جدید بنده!!از این به بعد هر روز می آپم!!(البته این3روزه که شروع کردم)کار سختییه اما با کمک دوستان فکر کنم عملی باشه.فقط شما هم نظر بذارید  یه ریزه تشویق شم!!

این هفته آقای کروبی و بهشتی به نمایشگاه مطبوعات رفتند.وقتی شنیدم باهاشون چطور رفتار کردن واقعا تعجب کردم.تعجب کردم از گردش روزگار!از اینکه انگار ما مسیر زندگیمون دایره است.هر جور بریم جلو بازم بر میگردیم به روز اول دلیل داره این حرفم:چند وقت پیش بود روزش رو فراموش کردم اما سیما داشت سخنرانی بنی صدرمعزول!رو نشون میداد!!!سال 61.در این بین مردم و نیروهای مذهبی علیه بنی صدر شعار میدادن.و یک دفعه صبر بنی صدر تموم شد گفت مردم برید کنار و از جمع این اراذل برید کنار تا من بگم حساب اینا رو برسن!بین نیروهای مذهبی شهید بهشتی هم حضور داشت.با دستور بنی صدر منافقین(مجاهدین خلق سابق)با چماق بجون مذهبی ها افتادند و کتکشون زدن!این هفته هم وقتی پسر شهید بهشتی رفت نمایشگاه عده ای لباس شخصی خود سر!!!!!! به ایشون حمله کردن!مردم هم جالب دور ایشون وایسادن تا بهشون آسیبی نرسه!چقدر جالبه که بنی صدر خودشو بر حق می دونست و دستور کتک کاری داد.و امروز هم همین طور آقایون خودشون رو بر حق می دونن و دستور حمله میدن!و پسر چه خوب پا جای پای پدر گذاشته  و حقو انتخاب کرده!دست مریزاد آقای بهشتی!حقا پسر همون پدری.

یه توصیه هم به آقایون خودسر دارم آقایون خودسر یکم به تاریخ نگاه کنید عبرت بگیرید.رجوی و بنی صدر الان کجان؟چطور زندگی میکنن؟شاید ورق برگشت وشما هم رفتنی شدید!!

خیلی دیر خیلی دور!

سلام خیلی وقته که اینجا ننوشم.نتونستم! مطالب قبلی رو که نوشته بودم رو مرور کردم دیدم نمیشه ادامه داد.حس کردم شاید تند رفتم شاید گول خوردم.شاید منو دوستان من قربانی یه بازی سیاسی شدیم!اما یه امتحان هست یه امتحان سخت روز 13 آبان اگه اشتباه کرده باشم و بازی خورده باشیم جمعیت نمی یان!اگه نه... .البته یه سوال هم تو ذهنم هست که میگه که چی اصلا 6000000 هم بی یاد تو خیابون چی میشه؟هیچ!40 نفرو میگیرن 100 نفر باتوم نوش جان میکنن و تمام نقطه سره خط !فرداش دوباره همه میرن سر کار  و زندگیشون و هی میگن دیدی چند نفر اومد!یا نهایتش 4 فیلم رو میفرستن  بی بی سی!!!(از حق هم نگذریم در غیاب یه رسانه ی بیطرف خیلی دارن استفاده میکنن از این شبکه ها و پیام خودشون رو لابه لای اخبار میذارن چون بی بی سی عمرا دلش برا ما نمی سوزه!)همین!(الان خبر رسید پارازیت انداختن همون بی بی سی هم قطع شد)با این کار اصلاحاتی تو حکومت انجام نمیشه واز بین نمیره.با این کارا نمیشه به هدف رسید.... .فکر دگر باید کرد!

آها راستی یکی از دوستان!! توفیس بوک برای من نوشته بود الان وقته ناراحتی نیست چون الان این جنبش صاحابش مردمن وقتی  ناراحت باش که یکی این جنبش رو برا خودش بدونه و بس.من برای روشن شدن این موضوع چند تا نکته بگم!

1 این جنبش صاحاب داره!! اما  ماله هر کی هست برای مردم نیست مردم بازی خوردن!من نمیتونم همه چیزو بگم اما وقتی روز قدس یکی شعار ها رو میرسوند به منو بقیه تا ما داد بزنیم مردم هم تکرار کنن این نشون میده این تظاهرات اداره میشد!وقتی بما اطلاع میدادن تو ولی عصرو کریم خان چه خبره و خودمون تو انقلاب بودیم و تلفون ها قطع و .... اینا نشون از صاحاب داریه!!

دوست عزیز صاحاب ها رو ما هیچوقت نمیبینیم مگر زمان پیروزی از سایه می یان بیرون سهمشون رو میخوان!!الان خبری از پیروزی نیست پس تو سایه باشن بهتره براشون!!

2 رو هم نمیگم چون ممکنه ببرن اوین!!میدونید من نمیخوام رفتو برگشت بازنده باشم!بازی رفت که باختیم!حالا تا برگشت!!

 

 

سینا!!

 

توی دنیا به این بزرگی به کی میشه اعتماد کرد؟؟

 

 

سینا!!