امتحان!

سلام

خوابم میاد الان دقیقا ۴۸ ساعته نخوابیدم!من یه سوال دارم؟درس خوندن مسکنه؟بوروفن و نیمدونم مخدره؟من وقتی درس ندارم یه هفته فقط ۳ ساعت میخوابم اما بازم پر انرژیم اما وفتی امتحان دارم!ساعته ۹ چشمام خون میشه(این مواقع مولود میگه سینا هیولا میشه!)

دیشب تا ۵ یادمه بیدار بودم داشتم میخوندم بعد با صدای مامانم پاشدم که میگفت دیرت نشه ساعت ۷ بود ساعته ۸ امتحان!سریع لباس پوشیدم پریدم توی ماشین سینا!!(سیناها زیادن!من ۴۵ سینا میشناسم!)توی راه حسابی برای روح استاد و فامیلش و ... دعا کردیم من هم یه ریزه دعا نوشتم که اگه خدا قسمت یه ختم انعام بگیرم زمانه امتحان! ۲۰ دقیقه از امتحان گذشته بود رسیدم به امتحان!

به مدت نیم ساعت دچار کوپ موضعی شدم(اصطلاح پسر خاله عزیز برای کوپه!که تقسیم بندی های پیچیده ای داره)اینقدر آسون بود سوال ها که من  یادم رفت جوابارو!۸سوال بود من نصفشو کامل جواب دادم!و هی به خودم فحش دادم کاش جزوه رو حفظ میکردم واو به واو!!اما... همیشه اونجری که ما میخوایم نمیشه!مراقبانه عزیز چقدر منو دوست دارن خودم موندم!همیجوری دسته دسته میان کنارم میشینن نگاهم میکنن!

گشنمه!

بازم حرف دارم اما دیگه سخته بیدار بمونم!

شهاب یافت شد!نگردید!البته اول ۳۵ درصدش بعد اومد بالا تو مایه های ۶۵ درصد!(خودش میدونه چی میگم شما گیر ندید)

حرف دارم اندازه ی یه دنیا!

اما مجالی نیست!پشته در موندم!

ناموس,فردوسی پور,دزدی!

سلام فردا امتحان دارم!

شهاب یافت نشد!

هوای بشدت ابریه  اهواز مبارز می طلبه برای سوار شدن هواپیما!!کیسه تهوع نیازه!

عرضم خدمتون!دیشب ۹۰ داشت!مسابقه ی اس ام اس اش این بود که کدوم تیم بیشتر طرفدار داره!از اول معلوم بود کی پیروز میشه!

اما آخر برنامه فراز کمالوند سر مربی تراختور!!!اومد روی خط گفت این مسابقه رو قبول ندارم!تقلب کردی فردوسی پور چون خودت طرفدار پیروزی هستی اونا رو برنده کردی!

برای اولین بار دیدم فردوسی پور عصبانی شد!گفت آقای کمالوند من مثله ناموسم مراقبه این اس ام اسا هستم و تا وقتی من هستم نمیزارم یه دونه تقلب بشه!

حالا نکته ای که میخوام بگم اینه!هفته ی پیش قرار شده بود گزینه ی غیر قابل قبول رو بزنیم تا سبزیم رو اثبات کنیم!من ۲خط خودم دارم ۳تا ایرانسل هم از دوستام گرفتم هر کدام ۱۵ اس ام اس خالی فرستادم!

بعد از دقایقی پیام اومد که شما گزینه ی ۱ رو انتخاب کردید!کف کردم!!به  پسر خالم زنگ زدم جریانو گفتم اون با ایرانسل فرستاده بود قرار شد با خط مخابرات هم بفرسته تا ببینیم چی میشه!گزینه ی ۲ رو فرستاد و براش پیغام اومد که شما گزینه ی ۱ رو انتخاب کردید!

به یکی دیگه از دوستان زنگ زدم داداشش گفت فحش بفرستید!من هم دوباره با شماره هام فحش نوشتم فرستادم بازم پیغامه گزینه ی ۱ اومد!یعنی من حدود ۶۰-۷۰ اس ام اس فرستادم همش گزینه ی ۱!حالا سوال من اینه!ناموسه فردوسی پور رو جلوی چشمش دزدین؟یا مخابرات حجم ورودی رو کنترل کرد و یواشکی ناموسه فردوسی پور رو دزدید؟

این پست ادامه داره!

کارگرا یه ریزه در میرن از زیره کار!اما کار میکنن!

سینا

سلام!

۴شنبه امتحان دارم!اما هنوز نصفه جزوه رو نخوندم!

ادامه نوشته

سلام

امروز فهمیدم یکی از اصولم که بهش یه ریزه شک داشتم درسته!درسته درست!شکم هم اشتباه بوده!

این اصل اینه که به هیشکی اعتماد نکن!من هیچوقت هیجا!!این کارو نکردم!

ادامه نوشته

سلام!

امروز عصبانیم بدجور دنبال یکی میگردم ..... جرش بدم!(ببخشید عفته کلام الان یه ریزه سخته رعایت کنم!!)مجبور شدم یه واحدو حذف کنم!مجبوری بود!

ادامه نوشته

سلام!!

فردا امتحان دارم اما وظیفه رو باید انجام داد!

دلم شیرینیه ناپلئونی(با ۲لایه خامه ی اضافه!!) میخواد اما نمیتونم بخورم!!بیخودی نیست که توی ۲ماه ۱۵کیلو وزن کم کردم!!

اما طی یک لجبازی با تمامه کسانی که هی برای وزنم گیر میدادن و میدن بهم  باید بگم تا ۱۵ بهمن میشم ۷۰کیلو!!بی برو برگرد!

هوس کردم برم پاساژ گردی!من کلا از اینکار بدم میاد اما خیلی وقته نرفتم پاساژ های اکباتان رو بالا پائین کنم!!همیشه بچه ها میرن من و یه سری از اراذل میشینیم روی صندلی های ویتامینه ی پاس!همه میان رژه میرن جلومون!

اما الان وقت ندارم همه هم از جمله خودم امتحان دارن!

چر برف نمیاد؟

رو به فردا رو میبینید؟من تا حالا همشو دیدم!اما بنظرم نوشداروئه بعد مرگه سهراب!!!چی میشد بعد از انتخابات وقت میدان به این برنامه بجای اینکه مردمو بزنن؟اما سهرابو ندا و خیلی های دیگه مردن پس دیگه دیر شده!!

اینم بگم بنظرم این عقب نشینیه حکومته!توی تاریخ نگاه کنیم همچین چیزی رو میبینید!

مثلا شاه شریف امامی رو گذاشت اونم تاریخو برگردوند مشروب فروشی ها رو تعطیل کرد و... اما دیر شده بود چون چند سالی دیر اقدام کرده بود شاید اول مردم راضی میشدن اما وقتی کشتو کشتار شد دیگه وقتی شل بگیری فقط سرعته سقوط رو افزایش میدی!!

الان کلا فعالیت فیزیکی تعطیله!!!یعنی سبزا فعلا غلاف کنن فقط دیوار نویسی و اسکناس نویسی!(جوابی داده این کار که پیش بینی نمیکردم!)غلط کردن گفتن بانکا نمیگیرن!من خودم ۳۰۰تومن ریختم توی بانک روی تک تک اسمناسا هم مهر جنبش زده بودم!!(بیکارم نه؟)میخواستم ببینم میگیرن یا نه!دیدم میگیرن!

امتحان تموم شه باید تجدید سازمان کنیم!!برای اربعین و ۲۲ بهمن!

راستی جانه من جشنواره ی فجر قراره تحریم شه؟بابا یه سری بلیط مفت گیره ما اومده چرا اینکارو میکنید؟البته سبزای اصیل تحریم کنن ما که اصیل نیستیم!

کیش کیش!!پایه کیش هرکی پایس بگه!

چی میشد امتحانم بجای ۶ ۴ام تموم میشد؟من قشم میخوام با بچه های خ و یونیه خودمون!کلا من پایه ی تمامه ددر هام!!

فردا امتحان!

سینا!!

فردا امتحان

بدبختی

رفت و امد!

فیش برق پرداخت شود پول آب جدا!!!

احمدی ضایع شد هیشکی نیومد!

ای دی اس ال قطعه دایل آپ وصلم

بدبختی!

داغونم!

کیش بریم دیگه!پایه باشید!

داغونم بدجور!

من گیر دادم به کیش!!

 

انا لله و انا الیه راجعون

ساعتی پیش باخبر شدیم در یک بمب گذاری در محله ی قیطریه دانشجوی مبارز آ.خ زخمی شدند و به بیمارستانه میلاد منتقل شدند اما کاری از دسته پزشکان این بیمارستان بر نیامد و این دوسته خوب به مقام رفیع شهادت رسید.

بمب مذکور در یک موتور سیکلت جاسازی شده بود و در راه این دانشجو قرار گرفت!

اینجانب این غم بزرگ و فقدانه این دوسته عزیز رو به همه ی هموطنان تبریک و تسلیت میگویم!

مراسم به خاک سپردن این شهید راه حق رو در پست های دیگر اعلام میکنم


سلام مجدد!!

خدمتتون عارضم که امروز خواستم طی یک عملیاته از پیش طراحی شده آرین از نوع خالقی رو ترور کنم و بعد توی یه صحنه ی تراژیک بکشم!!اما این دل رحمیش کشت منو لو رفت قضیه!!!(مراسم ختمو خواستم القدیر بزارم خوده آرین هم موافق بود! گفت معماریش خوبه خوشم میاد اما حیف!!)

یه چند هفته ایی که همه یه سری صفت ها بهم نسبت میدن و بعد یه سری توهینا!!مثلا:پست فطرت خبیث نامرد بترکی! جز جگر بزنی!!سر تخته مردشور خونه ببینمت و.... .در جوابه حضرات باید بگم این خبیث بودن اینقدر حال میده!!!بجانه خودم!

اینا  رو هم بیخیال!بریم رو موضوع اصلی!!

موضوع اصلی اینه که بعد از امتحانا یک برنامه ی سفر به کیش داریم میریزیم که اینجا فراخوان رو دارم میزارم!!هر کی پایه اس ۳-۴ روز صفا سیتی راه بندازیم و از این دنیای کثیف کمی دور بشیم!!اعلام کنه!!!این تهرانو ول کنیم پاشیم یه تعطیلات بریم!!خوش میگذره!!

هر کی پایه اس کافیه یه میس به هرکدام از خطام بندازه!!یا شماره بزاره من میتلم!!

بازم سینا!!اما از نوع خبیث!!!

 

سلام!

این چند روز همش خوابم میاد!!چای هم باید پرنگ بخورم!این یعنی چی؟

تمام شهرو پر کردن از بنرهای احمدی نژاد که میخواد چند روزه دیگه تشریف کثافتشو بیاره!!اینجا بشدت جو علیه اشه!!خودش هم میدونه!از بزرگو کوچیک از کارگر تا دکتر همه!

سفر اولش همزمان با بمب گزاری ها در اهواز زمانی بود که شبا توی محله حصیر آباد تیر اندازیه هوایی میکردن(محله ی حصیر آباد معروفه تمامه آپاچی ها اونجان!!توی حصیر آباد شما با ۵هزار تومان میتونید نارنجک جنگی با ۳تومن باتوم تلسکوپی با ۱۵ اسپری فلفل با ۳۰تومن اشک آور با ۵۰ تومن یه کلاش بخرید اونم با گارانتی!!)احمدی نژاد توی سفر اولش وقتی اومد استاندار حاضر نشد مدارسو تعطیل کنه برای همین هیشکی نرفت!!اونقدر بهش بر خورد که استاندارو برکنار کرد!توی هر شهری رفت توی این استان قوله پتروشیمی و ورزشگاه داد!!

سفر دوم تمام مدارسو ادارتو و .. تعطیل کردن اما باز جمعیت کم اومد!توی این سفر  هئیت دولت تشکیل جلسه داد و معلوم شد تمام برنامه هایی که داده اشتباه بوده و پیشرفته کاری در حده ۳در صد بوده!!

اینبار وقتی به شهرستان های مختلف رفت مردم رفتن سراغش در حین سخنرانیش اینقدر شعار دادن و هوش کردن که سفر رو نیمه تموم گذاشت و برگشت تهران!!!!

استانه خوزستان انباره غله ی ایرنه همیشه یا اول بوده در تئلید گندم یا دوم.خوزستان یه تنهایی ۶۰ درصد برق کشورو درست میکنه.کارخونه ی فولاد داره ۲تا لوله سازی کارخونه ی کربن بلک داره نیشکر داره اونم چندتا کارخونه های تولید کاغذ وشکر وقند و خیلی چیزای دیگه داره اما بخاطر خود فروختگیه آقایون کارخانه های فولاد کربن بلک و لوله سازی ورشکست شدن!(وارداته فولاد بی کیفیت و بی ارزشه چینی توسط آقازاده ها!)نیشکر هفت تپه که اولین و مجهز ترین و بزرگ ترین تولیدکننده ی نیشکره ۳ساله تعطیل شده کارگراش ۸ماه بیشتر حقوق نگرفتن!!چند دهتایی هم انداختن زندان جون گفتن حقوقمونو بدید!!!!!(پسر آقای مکارم وارداته شکر داشته محصوله خودمون مونده توی انبار!!)کاغذ پارس که اولین تولید کننده ی کاغذ در کشور بود تعطیل شد چون کاغذ وارد کردن!!

نکته ی سوزش آور اینه که انبار های این کارخونه ها تا سقف پره اما چون جنس چینی بی کیفیت و ارزونه و دولت هم نمیزاره خودشون محصولشون رو وارد بازار کنن!!

بخش کشاورزی بدتره!!از بس سپاه سد روی کارون سد کشیده کارون در حاله خشک شدنه!!!(برنامه ی ساخته ۱۴ سد روی کارون دارن!!!!فکر کنید ۱۴!!!!)پائین دست هم که کشاورزا هستن آب ندارن که چیزی بکارن!!!حالا بدبختشون از اینجا شروع میشه!!چون اگه با هر بدبختی محصولی بکارن دولت ازشون نمیخره چون اون موقع کی گندم واردکننده ی محترمو بخره؟

از رودخانه ی دز اومدن کانال کشیدن به قم بهش میگن قم رود!!

اینجا دارن بشدت اذیت میکنن مردمو!!هیچ امکاناتی نیست!!از آب لوله نمیشه حتی لرای شستن ماشین استفاده کرد چون از بس شوره رنگه ماشینو خراب میکنه!!!

خرابی های جنگ کماکان هست هنوز اثراته ترکشای توپو تانکه جنگ رو میتونید توی آبادان و خرمشهر ببینید!!

اینقدر زیاده این موارد اگه بخوام بصورته جزیی بگم اشکتون در میاد!!

در مورده دکترو و درمان دیگه هیچی نگم سنگین تره!!!

این حق ما نیست!!

سینا!!!!

 

سلام!

من برای بیدار شدن از خواب یه پروسه دارم و اگه این پروسه رو رد نکنم کل روز سگم!حالا صبح خوب پا نشدم!از صبح پاچه ی هر جنبنده ای که در حوزه ی استحفاظیه دید من رد شده رو گرفتم!یکی از بچه ها دیده منو گفتم چته؟حرفت چیه؟حرف بزن ضایعت کنم!همین الان یه چی بگو وگرنه برو حوصلتو ندارم!بنده خدا با تمامه فدرتی که داشت فرار کرد!

۵شنبه یه امتحان شنبه یکی دیگه دارم دستو دلم به درس نمیره!چرا باید چیزایی بخونیم که بدردمون نمیخوره؟بابا اینا که کتابا و مباحث دانشگاهو تعیین میکنن توی یه دنیای ایده آلیستی زندگی میکنن!دنیای واقعی پشت در های دانشگاه کاملا فرق میکنه!!بعد میگن ارتباط بین دانشگاه و کارها نیست!حالا من بخاطر شرایط خاصم زودتر و بیشتر از هم سن هام این دنیای بیرونو دیدم یکی ۴سال توی گوشش میخونن که مهندس باید از روی کتابای قانون عمل کنه اما اینطور نیست!!تنها چیزی که عمل نمیشه بهش قانونه!!!متاسفم که اینارو میگم اما چند ماه اخیر چیزایی دیدم که شاید اصلا فکر نمیکردم اینطوری باشن!!توی کلاسا یه پنبه بزارین توی گوشتون که اینجوری حداقل بعدا وجدان درد نمیگیرید!

پ.ن۱: من همیشه غذا بیرون میگیرم و اگه حالم خوب باشه و همچی سر جاش باشه آشپزی میکنم!اینم شاید ماهی ۳الی۴ دفعه باشه!

پ.ن۲:امروز رفتم جایی یه آهنگی گذاشته بود که تنها کاری میتونستم انجام بدم این بود که برم بیرون اما چون رودربایستی داشتم نتونستم!آهنگش این بود:همچی آرومه من چقدر خوشبختم تو کنارم هستی... .تا آخر این آهنگ گوش کردیم بعد مثله اینکه صاحبش خوشش اومد یه بار دیگه گذاشت!!منم طافتشو نداشتم اومدم بیرون یه مشت زدم به دیوار!حالا نگو دیوار بتن مسلح بوده دستم به.... رفت!اشکم در اومد.حالا خوبه با دسته غیره تخصصیم زدم(دسته راست!)الان بستم دستمو اما جز جز میکنه!

چه گناهی کردم من که همیشه باید چولوس باشم؟

پ.ن۳:نظر ها رو تائیدی کردم میخوام بگم من زورم زیاده!! منظور دیگه ندارم جدی نگیرید!

سینا!!

معتاد شدم رفت!!

معتاد شدم رفت!!

اصلا  اگه روزی ۳بار نیام اینجا مطلب نذارم به کامنت ها جواب ندم مریض میشم!دیروز باید یه ریزه!!خر میزدم عین معتادا دستو پام میلرزید!

همتون دوست نا بابید!من کلی اراذل دورم بود معتاد نشدم نه سیگار(جز ۲ماه اونم ۲ساله پیش!!الان پاکه پاکم!)نه مشروب(بگو یه چیکه اگه ودکا ویسکی کنیاکو شراب مارتینی لب زده باشم!حتی یکی!!!)نه بوق بوق بوق!(شرمنده مشکل منکراتی داره!)

حالا به این بلاگ گردی معتاد شدم!!همش تقصیره شهابه رفیقه نامرد!من پیشنها دادم این بلاگو راه بندازیم اونم گفت باشه!اسمش هم بزاریم هیچی!حالا خودش نیست!!!!تقصیر یکی از دوستانه دیگه هم هست که گیر دادم بهش که چرا نمی آپی گفت چی میگی!تو خودت ۶ ماه یه بار می آپی!من هم خدای لجبازی روزانه آپیدم الان هم معتاد شدم دیگه نمیشه آپ نکنم! 

کلا امروز هر چی بگم جدی نگیرید!خوابم میاد گشنم هست الان دارم همینجوری میچرخم!!علاف توی فرودگاهم!قربونه وایرلسه فرودگاهم برم که سرعتش خوبه!

نمیدونم اسم تراوین رو شنیدید یا نه اما این بازی بدجور منو پسر خالم و کلی آدم دیگه رو گرفته نمونه ی کوچیکه جامعه ی خودمونه! هیشکی رحم نمیکنه یه دیگری!به من روزی ۲۵ مرتبه حمله میشه که غارتم کنن!!!اما شکر خدا همیشه یه در پشتی هست!همچین دارم خودمو برای حمله آماده میکنم که اینایی که بهم حمله میکنن نفهمن از کجا خوردن!توی این دنیا نیمشه از کسی که باهاش مشکل داری رد شد اما حداقل توی این دنیای مجازی میشه یه ریزه خوی حیوانی رو که همه دارن ماله من بیشتر  رو خالی کرد!فقط منتظرم لشگرم آماده شه تیکه تیکه کنم بد خواهارو!

هفته پیش عکس غذاهایی که خودم درست کردم رو نشونه مامانم و مولود دادم!!چه قدر استعداد دارم توی آشپزی خودم موندم!بر عکس مولود آبجی کوچیکه!که وقتی خونس حتی پا نمیشه غذا بکشه برای خودش من آشپزیم خوبه همچی درست میکنم!!البته یه ریزه تند(چون تندی رو دوست دارم!)

سالاد هم همینطور!سالاد شیرازی معرف همه هست!من یه ورژن جدید درست کردم که اگه بخورید همچین پایش میشید که نگو!

کلا تصمیم دارم انصراف بدم این عمرانو برم فرانسه آشپزی بخونم!بهتره!!اگه این نشد حداقل ۳ماه برم مبانیه کارو یاد بگیرم!غذا ها مهمترین تفریح منن!!بیشتر از هر چیزی!

یه ۱۰۰ صفحه ای حرف دارم حسه تایپش نیست!

الان اوفتادم روی دوره حرف زدن!یکی از بچه ها زنگ زده اینقدر حرف زدم باهاش کف کرد!اما من تازه گرم شدم!!بعضی روزا از صبح با یه بشکه ۲۰لیتری عسل نمیشه خوردم اما بعضی مواقع هر جا برم میریزم بهم!در این مواقع سعی میکنم کلاس جلسه یا چیزی توی این مایه ها نرم چون اینقدر تیکه میندازم و ارازل بازی در میارم که میکننم بیرون!

سینا!!!:دی

گله نکن چرا سگه اخلاقم

مقصر شرایطه نه رگه اخلاقم!

پ.ن:یه عالمه کار دارم فقط از صبح این آهنگه بهرام توی مخم وول میزنه!!

خوب دوباره باید وسائل رو ببندم!!برنامه من در 20روز آینده اینه:کیف ببندم برم اهواز برگردم امتحان بدم باز برم برگردم بدم برگردم بیام برم و..... .

اول از این رفت و آمد خوشم میومد تنوع بود اما الان بدم میاد خستم میکنه ساعت های طولانی بشینم توی فرودگاه!!خستم!

اصلا حوصله ندارم اعصاب ندارم عصری گیر دادم به خواهرم پشت تلفن اومد خونه هم همینطور ناراحتش کردم!نمیخوام کسی رو دلگیر کنم اما اعصاب ندارم.نمیدونم در آینده میخوام چه کار کنم سرگردونم!

حرفه دیگه ندارم!

سینا!!

سلام

امروز در به در یه دنبال پرداخت فیش موبایل بودم کچل کردن منو!!آخر هم هیچ!الان یه طرفست خطم!فکر کنم سریعترین عملکرد توی این مملکت مخابرات باشه!بابا من بیکار نیستم هی برم قبض بدم!یکی بهم گفت با تلفن بده منم همین کارو کردم!تا عصر ایستادم وصل شه اما انگار که نه انگار!پاشدم رفتم امور مشترکین میگم چرا وصل نمیشه!میگه باید بانک تائید کنه!سره فحشو کشیدم به یارو اخه ابله من 4ساعت تو صف ایستادم رسیدم به نوبتم کارمنده میگه ما فیش نمیگیریم!برو ای تی ام!رفتم تمام ای تی ام های اطرافو با 4 تا کارت بانک مختلف میگه غیر مجازه!اومدم تلفنی میزنم میگی بانک تائید کنه؟

دیشب خواهرم بهم گفت تو یه بعدی شدی هیچی غیر از سیاست نه میبینی نه میشنوی همچی برات شده سیاست و اغتشاش.وسواس گرفتی آهنگ هم گوش میدی سیاسیه!

بهم بر خورد اما کلاهمو بالا تر گذاشتم دیدم راست میگه از 7ماه پیش فکرم همش درگیره.من خوره ی فیلم . کتاب بودم اما 4 ماه گذشته رو هم 20تا فیلم ندیدم 10تا کتاب بیشتر تموم نکردم!

نمیدونم این خوبه یا بد!


سلام

نمیدونم دوباره چمه اما آدرنالین خونم بشدت بالاست!خونم توی رگام داره قل قل میزنه!هر کاری هم میکنم آروم نمیشم اغتشاش هم نیست بریم بدتر از این نمیشه!نمیدونم تا حالا این حسو داشتین یا نه اما نمیتونم یه جا بند بشم سخته مثلا اومدم تهران درس بخونم اما تمرکز ندارم!انرزی بالاست!(اشکال دیکته ای نیست حرفو پیدا نمیکنم!)کلافگی هم میاره چون نمیتونم خالیش کنم!نه ددری اخه من جدیدن(3سالی هست جدیده دیگه 3سال جدیده گیر ندید!!) خیلی ددری شدم!نه بزنی نه بکوبی!اخه این چه وضعشه!

پ.ن1:مامانم گیر داده بیار ببینم توی این بلاگت چی مینویسی منم کلا بحثو عوض میکنم!اینطور بهتر نیست!؟(اخه چند باری پیچوندمش برای اغتشاشا!وتازه اعتماد کرده بهم!)

پ.ن2:کلا هرگونه مراسم پارتی ددر کوه کارتیگ پینت بال و اغتشاش و .... سراغ دارین فقط کافیه 1اس ام اس خالی بفرستید من پایم!!

پ.ن3:این امتحانا حالمو بهم میزنه من از بچگی هر وقت اسم امتحان میاد جوش میزنم صبح پاشدم میبینم یه جوش اساسی زدم!بدم میاد از امتحانا!

پ.ن4:میخوام این سینا!!:دی رو برند کنم پیشنهاد بدین خوبه یا بد!

پ.ن5:من ددر میخوام یعنی چی؟

سینا!!:دی



سلام

از اونجایی که نمیشه یه عادتو یه دفعه ترک کرد من هم امشب با دوستان قرار گذاشتم بریم بلوک های سپاهی مثل بلوک 5و6 که یه ا..اکبر مشت بگیم هم دلمون خنک شه هم این نامردا رو خفه کنیم و احیانا چندتاشونو خفت کنیم از خجالتشون در بیایم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ساعته 10 رفتم پایین سواره ماشین دوستم شدم!(اسم ها رو نمییارم چون خطرگالست!!)بارون بشدت داشت میبارید.صبر کردیم تا همه برسن.7نفری شدیم پیاده راه افتادیم دیگه داشت دیر میشد مردم هم شروع کرده بودن تصمیم گرفتیم بریم بلوک 19 بعد از اونجا به بلوک 6 پیاده بریم!من شروع کردم به شعار دادن دوستان هم ادامه دادن.در همین لحظه مامانم زنگ زد فرار کن که الان میگرنت!منم اطرافمو نگاه انداختم دیدم یه سری 30 الی 40 نفر دارن میان!سریع بچه هارو سازماندهی کردم و فراری دادم خودم موندمو 1از بچه های بلوک راهی نداشتیم که بشه برگردیم بلوکمون!این نامردا هم حزب ا... حزب ا.. گویان داشتن مییومدن ماهم داشتیم خفت میشدیم!این دوستم گفت بپریم تو درختا نبینمون!دیدم تنها راهه پریدیم.تا کمر رفتیم تو گل!زمینو شخم زده بودن بارون هم اومده بود!این لباس شخصی های نامرد چاقو پنجه بکس باتوم داشتن!واقعا غافلگیر شدیم!اونا رفتن حدود40 نفر بودن!منو دوستم از گلا در اومدیم!راه افتادیم تا آماره این برادران رو بگیریم اونم نا محسوس!2تاشون رو شناختم 1پسره شمقدری بود که توی بلوک خودمون ساکنن!یکی دیگه هم همینطور فامیلیش کارگشاست که دفعه قبل چند تا از همسایه هامونو که شعار میدادن رو لو داده بود!ما داشتیم پشتشون میرفتیم یه دفعه برکشتن چشمشون افتاد به ما دوتا افتادن دنبالمون.اعتراف میکنم ترسیدم خیلی هم ترسیدم.همیشه توی تجمع ها جمعیت زیاده آدم احتمال خفت گیریش کمتره اما ما 2تا ابله تکو تنها راه افتادیم!دنبال اینها!بدو بدویی شد پریدم تو پارکینگ نیومدن دنبالمون!حالا مامانه من نگران هی زنگ میزنه کجایی؟منم میگم الان میام! رسیدم خونه مامانم سکته رو نیمه زده بود!

ازش پرسیدم چجوری فهمیده که این اراذل ریختن گفت مثل اینکه توی بلوکه ما جمع شدن بعد یکی که سنش بیشتر بوده گفته بریزید توی بلوک 19 درگیریه!(ما بلوک 19 بودیم!)همونجا چاقو و پنجه بکسو و...در اوردن و حمله یه سری هم از بلوک 15 اومدن پیوستن بهشون!

خلاصه الان تو اکباتان حکومت نظامیه!

پ.ن1:لباسام همه گلی شده مامانم میگه بچه مگه توی گل خوابیدی؟منم گفتم مادر جان من تمام این لحظات توی ماشین نشسته بودم حتی یه شعار ندادم!

پ.ن2:حضرات کارشون به جایی رسیده سیستم صوتی میارن که توی پنجره شعار میدن تا صداشون زیاد باشه اما کم اوردن خفه شدن!

پ.ن3:این ضرب المثله که میگه من توبه کنم می نخورم امشبو فرداشبو شبهای دگر الان فقط به من میخوره!تصمیم گرفته بودم اغتشاش نکنم اما نمیشه!!میشه؟نمیشه!!!

پ.ن4:الان که دارم مینویسم مامانم پشته سرم ایستاده و پشته یقم رو گرفته میخواد با لباسای تنم بندازم توی لباس شویی!

پ.ن5:نترسید نترسید ما همه با هم هستیم!

پ.ن6:لطیفی فضا هم با شهاب از من نخوایید که من اینکاره نیستم!

پ.ن7:من برم توی لباس شویی!(جام نمیشه!)

سینا موسوی!!:دی

سلام 

مثل اینکه فعلا سیاست لطیف کردن بهتر جواب میده و من طبیعتم خشنه!از این چیزا حالیم نیست!نازو نوازش حرفای امیدوار کننده . قشنگ و امثالهم در دایره ی لغاته من جایی ندارن و حذفشون کردم!فعلا سکوت اختیار میکنم!

فعلا عالم و آدم گیر دادن به من که فعالیت نکن یعنی 1نفر حتی 1نفر نگفت کارت درسته ادامه بده!حالا میخوام بزنم توکاره دنیا ی فانی ببینم چه حالی میده که همه 4چنگولی چسبیدنش!بیخیال همه چیز بیخیال همه!موفق و لطیف باشید!شاید بعدا زمانی بهتر!

پ.ن1:توی پست قبلی نظر گذاشتم مثل اینکه به شهاب جان یه ریزه بر خورده برای همین همیجا عذر میخوام!ازش

پ.ن2:مت عزیز چشم جواب نمیدم!1دنیا جواب دارم اما سکوت باب طبع همست اینروزا!!!میخه کجه توی این سنگه(خودم )نمیره!تعریف باورو از این چیزا رو اینقدر به من گفتن و من اثری ندیدم که دیگه بیخیال شدم!


من دلم برف میخواد

دیدید دم امتحانا که میشه ادم تازه دلش ددر دودور هوس می کنه؟؟؟ هر چی برنامه توپه معمولا تو این چند هفته اخر و فرجه ها گذاشته میشه امسال هم وقت نشده بریم برف بازی با بچه ها. دلم لک زده واسه یه برف بازی مشتیییییی

اون داستانه هست که همه دعا می کنن بارون بیاد اما هیچکس به غیر از یه پیرمرد چتر با خودش نمی بره.

بیاید از فردا همه واسه ماشینامون زنجیر چرخ ببندیم. با دستکش و کلاه بریم بیرون. بریم از سبزی فروشی هویج بخریم واسه دماغ ادم برفیه. پایه اییییییییییین؟؟؟

اغتشاش رو بیخیال برف بازی حالش بیشتره

شهاب

ادم فضایی!

سلام

این چند روز باید به همه توضیح بدم انگار من بین دوستام و اطرافیانم آدم فضایم!انگار تا حالا ندیدن!! ارزشای اولیه انسانی این روزا توی کشور ما مضحکن!

چرا همه بفکر خودشونن چرا کسی بفکر دیگری نیست چرا وقتی کاری برای کسی انجام میدی با شک نگات میکنه که نکنه هدف بدی داری که بدون چشمداشتی کمک میکنی؟ یا اینقدر عجیبه براشون که کف میکنن!  چرا دوستی ها اینقدر سسته؟چرا؟چمون شده چرا اینقدر خیانت میکنیم بهم بعد بازم طلب کاریم؟

چرا فقط خودمون رو میبینینم؟چرا وقتی یه نفر متفاوت فکر کرد جلوشو سعی میکنیم بگیریم؟

گناه متفاوت فکر کردن چیه؟

ما الان مشکله امروزه خودمون هستیم!نه حکومت!30 سال پیش مردم با هم بودن برای هم جون میدادن!بفکر جمع بودن نه خودشون اما امروزه روز همه بفکر اینن گلیم خودشون رو از آب بکشن بیرون و تمام و به بقیه فکر نمیکنن!و اگر کسی مانعشون بشه با لگد و شدت عمل میندازنش بیرون! من شاهدم حتی برای آزادی خودشون هم حاضر نیستن سختی بکشن آخه این چه رسمیه؟بابا دیگران کاشتند ما خوردیم ما بکاریم دیگران یه چیزی کوفت کنن!همه به من میگن که چی آخرش میری اوین!بابا من میخوام حقمو پس بگیرم میخوام توی کشور آزادی داشته باشم میخوام توی کشورم زندگی کنم نه اینکه فقط نفس بکشم!اما انگار من یه آدم فضاییم هیشکی نمی فهمه چی میگم چی میخوام! انگار من دارم به زبانه چینی حرف میزنم!انگار من اشتباه افتادم توی این زمان همه فکر میکنن دیوونم(اینو مطمئنم!آخرش همه ی دوستام میگن روانی!بازم تکرار میکنم مطمئنم اینطور فکر میکنن چون یه ریزه فکرشون رو بخونم)میدونم میخونن.یعنی هیشکی نیست مثل من فکر کنه؟هیشکی نیست که جمعی فکر کنه نه فردی؟ مرام چیزه مهمیه توی زندگی من.سعی کردم همیشه آدم با مرامی باشم اما انگار مرام هم قدیمی شده!عجیبه برای همه!

 هیشکی نیست؟هیشکی نیست که حرف منو بفهمه؟انگار منم تنها ترین تنهای تنها!

شب تاریکتون بخیر!تاریکی ترس داره همجا رو هم گرفته حتی وقتی خورشید وسط آسمونه!ماهم عینک آفتابی گذاشتیم تو تاریکی که فقط بیشترش میکنه این تاریکیه لعنتی رو!یادمون رفته چشما رو باید شست جوره دیگر باید دید اما نه اونم شاعرش مرده وگرنه الان مینوشت چشما هارو باید بست تا جوره دیگر ندید!!!!

شهاب پیغام داده :دی رو نذارم نمیدونم چرا چون اس ام اس که قطعه تلفن قطعه اینترنت قطعه!سرش هم که شکر خدا شلوغه از 6 ماه پیش باید وقت بگیریم از منشیش تا یه قرار بذاریم بیرون بریم!پس فعلا نمیزارم تا ببینم حرفش چیه!

سینا موسوی!بدون :دی!!!!!!!

امشب میخواستم ریز به ریزه اتفاقاته امروزو بنویسم اما چون پاهام تاول زده صدام در نمی یاد ودستام از بس وی دادم و ....ترکیدن و کلا چلوسم میزارم برای فردا!

اول همه بگم فردا عزای عمومی اعلام شده.قراره اعتصاب عمومی باشه!ادارات مدارس دانشگاه ها و کلا همجا!

امروز چند تا نتیجه گرفتیم که خیلی مهمه!

1برای اولین بار نیرو های امنیتی پراکنده شدن در تمام کشور نیرو هاشون کمتر و ضعیف تر از همیشه بود!!

2استفاده از روش مبارزه پراکنده که طبق چیزایی که دیدم. جواب داد.وقتی میرفتیم توی فرعی ها نمیتونستن تعقیبمون کنن

3برای اولین بار ما کتک خور نبودیم یعنی نرفتین کتک بخوریم برگردیم!ایندفغه ما هم درگیر شدیم و اونها رو عقب زدیم حالا هر چی دم دست بود سنگ فرش خیابون آجر و ... رو تو سرو کله ی آشغالشون زدیم!

4ظهر عاشورا به جرات میگم تهران دسته مردم بود نیروهای سرکوب گر همه جوره عقب کشیدن!

5خطوط بی ار تی که کابوسی بودن برای ما بازم برای اولین بار خنثی شدن!گارد های کنارشون رو کندیم(راحت بود 4 تا لگد زدیم و 3 بار زور زدیم کند!البته چند هزار نفری بودیم ضرب کنید اینها رو!!)با اوردن سطل آشغال ها و اتیش زدنشون و هرچی دم دست بود بی ار تی بسته شد!

6اشش ماهه این اعتراظا شروع شده و چند 100 تا تجمع شده و تقریبا توی همشون اشک آور زدن اما نمی دونم چرا هنوز یه سری افراد وقتی اشک آور اثر میزاره روشون سری میدون میرن آب میزنن به صورتشون!بابا برادر من خواهر من با آب بدتر میشه چرا نمیگیری؟توی خونه یه پارچه بزارید تو سرکه بعد بیارید جلو صورتتون بگیرید اشک آور اثر نمیکنه از این ساده تر میشه؟

7به خودم عجیب افتخار میکنم!مخصوصا به یکی از استعداد هام!اونم چی توانایی پیچش!کلی و جزیی!همه بهم میگفتن اما باور نمیکردم!امروز جلوی تئاتر شهر همچین مامان و دائیمو پیچوندم که تا هنوز که هنوزه نفهمیدن!پیچیدمشون!

8اما یه چیزی امروز شکست!نمیدونم متوجه صداش شدین یا نه!!تا حالا حکومت میتونست با یه ریزه سیاست به خرج دادن این قضایا رو کتنرل کنه اما با اتفاقاته امروز دیگه تموم شد یه پرونده ی 31 ساله بسته شد!(یه ریزه طول میکشه که بایگانی شه اما مطمئن میگم که این پرونده مختومه و بسته شد!)

همیشه دلم میخواست یه اتفاف یه هیجان نمی دونم چجوری بگم اما یه ماجرا جویی توی زندگیم باشه یا بوجود بیاد!میگید چرا؟میگم من کسی نیستم که توی رخت خواب بمیرم من به این دنیا اومدم کارای بزرگه هیجان انگیز بکنم.حالا آب که هست من هم شنا رو تازه یاد گرفتم!بریم بیبینیم چی میشه!چون داستان داره به قسمته اکشنش میرسه!از اینجا به بعد دیگه شوخی نیست!من هم دیگه بپا نگیرنت نداریم!بیشتر از مرگ که نیست هست؟

سینا!!:دی


کمک و همیاری برای پیروزی!

سلام

الان از بیرون از میدان امام حسین اومدم و باید بازم برم!موبایلا قطعه!خیابونا دست مردمه نیروهای ضد شورش کم اوردن بریزید بیرون غریبان تو خیابونه!تا جایی که من دیدم نواب آذربایجان انقلاب و ازادی و .... همه دسته مردمه!نیرو های سرکوب گر کمن و عاجز از سرکوب بعدا اگه عمری بود تکمیل مینویسم!اما الان وقنه اینه که بریزید بیرون به جنبش بپیوندید!حکومت داره میریزه!

دسته ها هیچ کدام حرکت نکردن!

من برم باید برم میدونه آزادی برادرا خواهرای گلم ما به کمک شما نیاز داریم بیاین به خیابون ها!

سینا!!!!!!!!:دی:دی

هیچی تحت سلطه ی موسوی

سلام شاید به جا نیارین اما شهابم. من تو این وبلاگ هیچ می گویم و از هیچی خود ازادم          بنده ی هیچمو از هر دو جهان ازادم. کلا اسم بلاگ اینجوری اقتضا می کنه. اما میبینم که سینا ماشالا خوب به این بلاگ میرسه. سینا جان ممنونم دست شما درد نکنه.

 سر این تیکه ی چولوس هم دعوا نکنید. اینقدر این تیکه ها اومدنو رفتن که... اصلا یکی از تخصص های سینا همینه که بعد چند وقت تیکه ی ادمو به خودش میندازه. اینقدرم میگه که طرفی که تیکه رو ساخته خودش به سازنده ی این تیکه که خود بیچارشه فحش و بد و بیراه میگه. کلا مادر این بچه کیه؟؟؟  

 

همینطوری سرشو انداخت و از کلاس اومد بیرون,انگار نه انگار که کسی دور و برش ایستاده بود.

توی دانشگاه نبود,سر درد داشت و از خستگی مسیرش رو هم گم کرده بود.از راهرو اومد پایین ,کنار حوض آب ایستاد وسیگاری روشن کرد.اینجا جایی بود که هر موقع خسته بود می ایستاد و با صدای آب کیفی می کرد.

یک کلاس دیگه داشت و نمی دونست چی کار کنه.بره و نمونه یا اینکه این آخری رو هم تحمل کنه.سرشو می گردوند و به اطراف نگاه های سطحی می کرد.چشمش به پارچه ای خورد که روی دردانشگاه نصب کرده بودند و نوشته بود"آخرین مهلت برای ثبت نام ازدواج دانشجویی ..."

بقیه شو نخوند .پک محکمی به سیگار زد وسرش رو باز به سمت حوض چرخوند,یک دختر و یک پسر کنار حوض مشغول اختلاط بودند.یک پک دیگه سیگار و نگاهش رو به جلوتر انداخت,یکی از پسر ها داشت به یک دختری جزوه می داد.

بلند شد و ایستاد. شاید جاشو باید عوض می کرد. سرشو انداخت پایین رفت سمت نمازخانه ,جایی که دور و برش خلوته و میشه چند دقیقه ای آرامش اونطرفها پیدا کرد.نزدیکتر که شد دید یک دختر و پسری اون خلوت رو انتخاب کرده بودن برای نشستن و تا نزدیکشون شد یه نگاهی بهش کردن و از سر خجالت راهشو کشید و رفت ..

رفت سمت گودال بزرگی که وسط دانشگاه محلی شده واسه نشستن.با خودش می گفت این همه جا واسه نشستن ومن هنوز ایستادم.دور گودال پر بود از اکیپهای دو دوتایی دختر و پسرها.از خیرش گذشت وبرگشت سمت حوض.باز چشمش به پارچه مهلت ازدواج دانشجویی افتاد.یه سیگار دیگه روشن کرد و سمت سلف رو گرفت.دست چپ برادران,دست راست خواهران.رفت داخل,یک چایی گرفت و جایی رو انتخاب کرد واسه نشستن.چایی رو فوت می کرد که بغل دستیش با روبرویی هاش حرف از نگاهای یه دختر مانکن می زدن , از اینکه چشماش چه رنگیه و تا حالا چه شیطونیایی که سر کلاسا نکرده.

از سلف هم زد بیرون.پنج دقیقه تا کلاسش وقت داشت وهنوز نشسته بود...

رفت سمت کلاس .مردا اینور ,زنا اونور..نگاه مردا اونور,نگاه زنا اینور.

موبایلش که روی ویبره بود ,وز وز شروع کرد به لرزیدن,نگاه کرد دید اس ام اسه.نوشته بود این سیم خار دارا رو بکش دورت تا یه وقت کسی هوس گل چیدن نکنه.از استاد اجازه گرفت و زد بیرون,موبایلش رو خاموش کرد و راه خونه رو شروع کرد به دویدن. رسید خونه برق نبود و دراز کشید تو تاریکی.برق که اومد تلویزیون خود به خود روشن شد.ظهری یادش رفته بود خاموشش کنه.یه خانمی از شبکه خبری ها بود ,می گفت آمار ازدواج ده درصد نسبت به سال گذشته رشد داشته.تلویزیون رو هم به سرنوشت موبایلش دچار کرد.رفت تو فکر وخودش هم به همون سرد دها فکر می کرد.چشماشو بست و خوابش برد.خواب مادرش رو دید.

صبح از خواب بلند شد و راه افتاد سمت ترمینال,چشماشو بسته بود و ام پی ۴ توی گوشش موزیک نامجو رو پخش می کرد"گفتا من آن ترنجم که اندر جهان نگنجم"

آهنگ رو رد کرد و یه موسیقی بی کلام گذاشت.بلیط  گرفت وسوار اتوبوس شد .ردیف های دو تا دو تایی ..دختر پسرها..یه فیلم شروع به پخش شد امین حیایی,مهتاب کرامتی,نیکی کریمی, در" زنها فرشته اند"چشماشو لحظه ای بست .تسلیم شده بود.گوشی رو بر داشت و اس ام اس زد"کجایی گلم"

جوابی نیومد,دوباره زد,باز هم جوابی نیومد.شمارش رو گرفت,خودش بود .گفت اشتباه گرفتید ,لطفا دیگه مزاحم نشید.

سی دی زنها فرشته اند خط داشت.پخشش قطع شد.ردیفهای دو تا دو تایی ساکت ساکت بود.شاگرد اوتوبوس رو دید.آب خواست ,گرفت.

بیرون رو نگاه می کرد.بارون آرومی می اومد .خط های جاده رو می دید که توی یه ردیف طولانی همچنان ادامه داشتند.سرش دیگه درد نمی کرد.بدون هیچ آهنگی توی گوشش.موبایلش هم روشن بود.صندلی کناری هم ,خالی... .

اینو از وبلاگ پیاده روی 13 ورداشتم!

سینا!

یه روزه نا امید کننده!

امشب بشدت حالم گرفتس.نزاشتن کاری بکنیم!تعداد متنابعی متورسوار با نقاب وکاسکت تعداد بیشتری لباس شخصی بین مردم و تعداد خیلی بیشتری نیروهای سبز پوش!

3تا نفشه داشتم برای امشب که هیچ کدوم موفق نبود!

اول قرار شد یه تیم حمله درست بکنیم بریم میکروفن رو از روضه خونه دسته ها بگیریم یه نفر هم شعارو شروع کنه!این نقشه شکست خورد دقایقی قبل از اینکه شروع کنیم 3تن از برادران سبز پوش غول پیکر دور روضه خون رو  گرفتن! نذاشتن کاری بکنیم!

دوم برنامه این بود وقتی دسته ها میان به مسجد امام رضا برای سلام 3 ضرب میزنن و میگن یا حسین!ما بپریم وسط و از غفلته روضه خون استفاده کنیم!و شعارو اعتشاش شروع کنیم!اما ما 4 دسته رو دیدیم 2تاشون اصلا سلام ندادن و رد شدن(طبق در خواسته برادران سبز پوش!!)1دسته اصلا یا حسین نگفت سلام هم نصفه تموم کردن!

دسته ی خود مسجد که رسید ما خودمونو آماده کردیم رفتیم تو جمعیت!کسایی که دسته بودن شروع کردن به یا حسین گفتن!ما هم از خدا خواسته اومدیم شروع کنیم اما مگه روضه خونه میزاشت 3نفری میخوندن و ریتمو عوض میکردن و صدا به صدا نمیرسید!با این حال من اولین نفر یا حسینو داد زدم بچه ها هم شروع کردن اما نمیدونم چی شدیه صحنه ی خر تو خری شد عجیب من یه لحظه دیدم 2تا از برادران دارن میان طرفم و یکی از پشت داره کاپشنم رو میکشه اعتراف میکنم ترسیدم سعی کردم از دسته کسی که منو داره میکشه خودمو آزاد کنم!کشید منو تا یه جا خلوت!خدا رو شکر یکی از دوستانه نسبتا غول پیکره دینویی بود که دیده منو دارن خفت میکنن کشید منو از مهلکه بیرون دمش گرم وگرنه امشبو در بازداشت بودم!

سوم رو نمیگم چون نشد امتحانش کنیم فردا امتحان میشه مینویسم چیه!

بشدت کلافه و سردرگمم!نمیدونم چی کار کنم!این کارو وظیفه میدونم و من تا حالا وظیفه ای رو قبول نکردم مگر اینکه با موفقیت باشه!الان هر طرف میریم بن بسته نمیدونم چه کنم!کاش یکی بود راهنمایی میکرد!

سینا از نوع موسوی!!

 


سلام 

امروز(الان 2 نصفه شبه پس دیروز!)خیلی ددر بودم که فکر نمیکردم!

قبل از اون از اهواز که میومدم با حاتمی کیا هم پرواز بودم همون جوری که فکر میکردم بود فردی با ادب و باشخصیت که 2تا سوال منو جواب داد و اینجوری نبود که خودشو بگیره اصلا!اما یه سوال موند که روم نشد ازش بپرسم اونم این بود که حاج کاظم کجاست؟باتوم بدسته یا پسرشو تو کهریزک قربونی کردن!؟کاش میپرسیدم اما گفتم زشته!

3/5 رسیدم خونه گرفتم خوابیدم تا زمانی که حس کردم سردمه از خواب پریدم دیدم مامانم برای اینکه منو بیدار کنه پنحره رو باز کرده چراغ هم روشن کرده اما من حتی پلکمو تکون ندادم اینقدر مست خواب بودم!! آخر کار از تخت انداختم پایین شاید من بیدار شم اما افاقه نکرده!(نه فکر کنین من خوابم سنگینه ها نه!تکذیب میکنم!)حالا ساعت چنده 2ظهر!

بعد از تناول ناهار حمید زنگید بهم!من موندم جقدر آدم میتونه خوش شانش باشه!این رفیق ما رفته سربازی(حالا داستانه سربازی رفتنش که جای خود داره!)خدمت افتاده کجا؟چیتگر!خونشون کجاست اکباتان!اینقدر دوره!وظیفش چیه در دوران سربازی؟تو بهداری قسمت تقسیم دارو!خدایا از این شانسا بما هم بده!حالا اگه من بودم!یا میفرستادن عجب شیر که ببخشید اگه تف کنی تو هوا یخ میزنه!یا خاش که موادی ها تیکه تیکم میکردن!

کمی با حمید به دیدن مناظر طبیعی و مصنوعی در اکباتان پرداختیم!بعد رفتم پایتخت!!هیچ وقت اینقدر خلوت ندیده بودم!1مدل جدید لپ تاب پیدا کردم برای خواهرم که سریع برگشتم خونه که نشونش بدم شاید این کله ی کچل منو ول کنه و بخره!(اینو بخونه آبجی خانومی دارم میزنه!) بالاخره مورد تایید قرار گرفت خرید!خدایا شکرت!من 2 مدل رو قبل از رفتن بهش پیشنهاد دادم اما گفت باید خودت باید باشی!منم گفتم چشم!(آخه من همیشه حرف آخرو میزنم!میگم چشم!یه خواهر کوچولو که بیشتر تو این داره دنیا نداریم!)

ساعت 7خونه رسیدم خونه دوستان بعضا اغتشاشگر زنگیدن میگن برنامه امشب چیه؟گفتم بابا من که نبودم شما به من بگید!اونها هم که سریع خونشون به جوش میاد یه سری الفاظ بکار بردن که از نوشتنشون معذورم!بی تربیت های اغتشاشی!آخر مجبور شدم خودم دست بکار بشم برنامه بریزم!اداره امار دوباره فعال شد!تا ساعت 9/05 مشغوله تلفن کردن و هماهنگی جهت اغتشاش بودم!

9/50 زدم بیرون یکی از دوستان اومد دنبالم!اول گیر دادم بهش که ماشینه جدیدخریدی(کمری اس ای!ممکنه بگید کمری دیگه اما نکتش تو 6سیلندر بودنش و اس ای بودنشه که خیلی حال میده!) شیرینیش کو؟که اخر به نتیجه ی خوبی رسیدیم که شامی نا هاری استاده!

راه افتادیم به محل پیش فرض برای اغتشاش کجا؟ مسجده امام رضای اکباتان!دسته راه افتاد و ما در صدد اغتشاش اما مگه برادران لباس شخصی میزاشتن!؟قفلمون کردن!پر از پلیسو لباس شخصی نفس نمیزاشتن بکشیم!من از بقیه جدا شدم برم جا های دیگه رو بیبنم!ماشین نداشتم سرد هم بود خدا رسوند 4تا از بچه های دینو(دینو هتلیست 5 ستاره که اینجانب دوره دبیرستان رو در اونجا به تفریح گذروندم یادش بخیر جاهلیت!!) و جالب اونا هم با کمری بودن!(البته اونا بفکر سیاحت از نوع خاص خودشون بودن)!!!

راه اوفتادیم تمام اکباتان و حومه تمام هیئت ها و دسته ها رو گشتیم اما حضور چشمگیره برادران لباس شخصی و نیروی همیشه بیدار وهوشیار انتظامی تمام کاسه کوزه های ما رو بهم ریخت!این دور دور تا 11/5 بود که من باز م جدا شدم از دوستان با جمعی از دوستان عصبانی(حق دارن!)اعنشاش گر به تناول شام پرداختیم!همه گیر دادن به من که چرا نیوفتادی جلو تا ما شروع کنیم!؟منم میگم بابا نمیشه که من همیشه خط اول باشم؟تا 12/5 به توجیه پرداختم که بابا ما کرکو پرمون ریخته!

1خونه رسیدم!تمام فکرو ذکرم اینه که 3روزه آینده رو چه کنم؟باید یه برنامه ی حساب شده برای خنثی کردن دوستانه لباس سبز!!!بریزیم!هیچ ایده ای که چکار میخوام بکنیم ندارم!

چرا من همیشه تو کاره گروهی باید تمام کارا رو راستو ریس کنم نمیدنم!چیزی رو پیشونیم نوشته؟

مامان بابام یه جورایی سد هایی که گذاشته بودنو ور داشتن!اینم نتیجه ی تلاش شبانه روزی منه که ثابت کردم حتی اگه تو خط اول باشم بازم هیشکی نمیتونه به من آسیبی برسونه و من مراقبم!ازشون ممنوم که اعتماد کردن بهم و کمتر جلوی کارهامو میگیرن!(قابل توجه دوستان!)


سینا موسوی!!:دی

سینا دوباره تهرانه اونم فردا!!

سلام

دیشب شب یلدا بود میخواستم همیجا از دوستان که زنگ زدن و اس ام اس دادن که من تنها نباشم تشکر کنم!ممنون دوستان جبران میکنم!

امشب باید چمدون ببیندم برای فردا!فردا دوباره تهرانم!دفعه قبل که اومدم تهران خوب بود خوش گذشت اما ایندفعه فرجه ی امتحاناس همه دارن خر میزنن منم باید همین کارو بکنم!

کار دیگه اینه که خونمو مرتب کنم!!عجب نامرتب و بهم ریختس!مامانم اگه بیاد ببینه خفم میکنه!اخه من تنها آدم شلخته و نا مرتب تو خونمون هستم!(اتاقمو ندیدین الان میتونم توی رشته ی شیرجه برم مدال بگیرم چون هر دفعه که میخام برم تو اتاقم باید یه شیرجه بزنم!)حالا هم کسی نیست مرتب کنه داره میترکه!

من آهنگ زیاد گوش میدم اما هیچ وقت از رندم استفاده نکردم(اینو بزارید یه حساب اینکه من دوست دارم همچی تحت نظر و اراده ی خودم باشه!)همیشه یه

favouritesانتخاب میکنم و با اونا حال میکنم!دیشب(یاد دورانه جاهلیت که شب تا صبح بیدار بودم!و خیلی حال میداد) برای تنوع(تنوع طلبی صفت مورد علاقه ی منه!)گذاشتم روی رندم.هر چی آهنگ غمگین و عاشقونه ی داغون با سوز و گداز به طور کلی آهنگ های چولوس ساز پشت سر هم میومد!من خواستم رندم آهنگ گوش کنم حال کنم چولوس شدم!اصلا یادم نمیاد اینا رو داشتم یا نه!برای جبرانش نشستم تمامشون رو دونه به دونه پاک کردم!(پاک کردن صورت مسئله!)از ۴۸۹ آهنگ روی گوشیم الان ۲۲۰تا بیشتر نمونده!همه هم از این گل پری جون هاست!حداقل این آهنگا آدمو چولوس نمیکنه!

برای اینکه حالم بهتر بشه پاشدم زدم بیرون!حالا ساعت چنده ۳ صبح!از بچگی بهمون گفتن شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره!اما همین جا من تکذیب میکنم!هیچ موجوده زنده ای بیدار نبود جز منه چلوسی!!

پ.ن:محرم سبزتون رو تبریک و تسلیت میگم!امید محرمی دارم که علاوه بر سبزیش قرمزی خونه یه سری افراد هم داشته باشه!

سینا!!