وقت از دست رفت... باختم
تا حالا نمی دونستم تو وجودمه تا حالا متوجه حضورش نبودم.حسش نکرده بودم.حالا از دست دادمش چقدر راحت هم از دستم رفت.بدون اینکه تلاشی بکنم برای بدست آوردنش!!دست دست کردم... .
داره دیوانم میکنه حس میکنم کاری نکردم حالت آچمز کامل!
همیشه فکر میکردم شجاعم و بی پروا اما الان می بینم نیستم فط ادعام میشد ادعاهای پوشالی!اگه شجاع بودم حرفه دلمو رک میگفتم!
اتاقو دارم بالا پائین میکنم اما به هیچ وجه به نتیجه ای نمیرسم مخم هنگ کرده ... .
انگار مسابقه ی دوی سرعته٬سوت حرکت زدن همه حرکت کردن ولی من ترسیدم از باخت ترسیدم پس توی خط شروع ایستادم و فقط نگاه کردم!حالا دارم به پیروز غبطه می خورم .کاش حداقل سعی خودمو میکردم!تا الان خودمو سرزنش نکنم.
دیگه نمیتونم اینجا آروم بشینم اما کاری از دستم بر نمییاد!
نمیدونم که دیگه این بلاگو می آپم یا نه اما الان انگیزه ندارم شاید بعدا شاید یه زمانه بهتر!الان مجبورم برنده رو ببینم و به خودم گوشزد کنم
تو باختی توباختی از دستش دادی اون برنده شد و تو بازنده ای!
سینا
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت 16:35 توسط سینا و شهاب
|