سلام!

من برای بیدار شدن از خواب یه پروسه دارم و اگه این پروسه رو رد نکنم کل روز سگم!حالا صبح خوب پا نشدم!از صبح پاچه ی هر جنبنده ای که در حوزه ی استحفاظیه دید من رد شده رو گرفتم!یکی از بچه ها دیده منو گفتم چته؟حرفت چیه؟حرف بزن ضایعت کنم!همین الان یه چی بگو وگرنه برو حوصلتو ندارم!بنده خدا با تمامه فدرتی که داشت فرار کرد!

۵شنبه یه امتحان شنبه یکی دیگه دارم دستو دلم به درس نمیره!چرا باید چیزایی بخونیم که بدردمون نمیخوره؟بابا اینا که کتابا و مباحث دانشگاهو تعیین میکنن توی یه دنیای ایده آلیستی زندگی میکنن!دنیای واقعی پشت در های دانشگاه کاملا فرق میکنه!!بعد میگن ارتباط بین دانشگاه و کارها نیست!حالا من بخاطر شرایط خاصم زودتر و بیشتر از هم سن هام این دنیای بیرونو دیدم یکی ۴سال توی گوشش میخونن که مهندس باید از روی کتابای قانون عمل کنه اما اینطور نیست!!تنها چیزی که عمل نمیشه بهش قانونه!!!متاسفم که اینارو میگم اما چند ماه اخیر چیزایی دیدم که شاید اصلا فکر نمیکردم اینطوری باشن!!توی کلاسا یه پنبه بزارین توی گوشتون که اینجوری حداقل بعدا وجدان درد نمیگیرید!

پ.ن۱: من همیشه غذا بیرون میگیرم و اگه حالم خوب باشه و همچی سر جاش باشه آشپزی میکنم!اینم شاید ماهی ۳الی۴ دفعه باشه!

پ.ن۲:امروز رفتم جایی یه آهنگی گذاشته بود که تنها کاری میتونستم انجام بدم این بود که برم بیرون اما چون رودربایستی داشتم نتونستم!آهنگش این بود:همچی آرومه من چقدر خوشبختم تو کنارم هستی... .تا آخر این آهنگ گوش کردیم بعد مثله اینکه صاحبش خوشش اومد یه بار دیگه گذاشت!!منم طافتشو نداشتم اومدم بیرون یه مشت زدم به دیوار!حالا نگو دیوار بتن مسلح بوده دستم به.... رفت!اشکم در اومد.حالا خوبه با دسته غیره تخصصیم زدم(دسته راست!)الان بستم دستمو اما جز جز میکنه!

چه گناهی کردم من که همیشه باید چولوس باشم؟

پ.ن۳:نظر ها رو تائیدی کردم میخوام بگم من زورم زیاده!! منظور دیگه ندارم جدی نگیرید!

سینا!!