۱ اینکه تنبلیم میشد!۲ حس خباثت.اخه هرجل میرفتم همه چپ چپ نگاهم میکنن!پشته سرم هم سره فحشو مبکشیدن بهم!!(اهواز بدتره چون اینجا کلا نسبت به ریش حساسن!مامانم میگه بچه بزن اینو یه جامیگیرین میزننت ها!)
۱همش صورتم میخارید!انگار شپش زدم!!(من موندم این حضرات چطوری ریش میزارن!)
۲دیگه به اندازه کافی خباثت کردم حسش نیست دیگه!
.
.
. و .... .(۵۰ تاشو صف نمیکنم!)
این متن کامل نیست بعدا کامل میشه!(از شکلاتی یاد گرفتم اگه مشکلی هست برید به ایشون بگید!)
کارگران مشغوله کارن!
سلام مجدد
این برای دومین باره دارم تایپ میکنم!یادم رفت سیو کنم هر چی نوشته بودم پرید!
امروز محاکمه ی بازداشتی های عاشورا بود !یکیشون گفت جرمش اینه 2 فیلم فرستاده برای خارج و 8 بار با شبکه های کفر!!!مصاحبه کرده!
حالا محاربه!
دوستان جانه هرکی دوست دارید مراقب باشید!از ایمیله یاهو استفاده نکینید برای فرستادن پیغام هاتون!
جی میل امنه اونم باید گزینه ی رمز دار کردن رو فعال کنید!(نمی ارزه بخاطر 4 میل آدم بره زندان!نه؟)
از صبح آهنگ های زدبازی افتاده روی زبونم ول نمیکنن!!
خداییش بهترینن!
تابستون کوتاه!
زمین صافه و..... .دوست دارم این گروهو آهنگاشون 40 سال هم بگذره خز نمیشه!
الان خسته نیستم پر از انژریم اما کسلم!بابا من ساخته نشدم همیجوری بشینم یه جا!این انژری رو چطور باید خالی کنم؟من باید همش درگیره یه کاره هیجان انگیز باشم وگرنه احساس بی مصرفی میکنم!(مثل الان!)
در مرحله ی ترکیدن هستم!اگه امتحان نبود چی ها که نمیکردم!
خوب در همین حد یادم موند از مطلبه قبلی که نوشتم!
بعدا باقیش رو میزنم!
این بلاگ مگه ماله شهاب هم نیست؟پس کجاس؟خسته شدم از تک روی!
سینا!!