خوب الان ساعت 12:40حوصله ندارم خوابم میاد و دوست دارم برم بخوابم.خیلی خستم خیلی!!! خسته ی راه!عصری ماشینو بردم کارواش توی تهران سر که الهی دستم میشکست و نمیبردم برگشتنی ماشین وسط اتوبان ماشین خاموش شد یک صحنه ی وحشتناکی بود ترمز غیر فعال شد فرمون قفل کرد واقعا جای مزخرفی هم بود وسط اتوبان.با یه جون کندن خودمو رسوندم به کنار جاده هر کاری کردم ماشین روشن نشد زنگ زدم به امداد خودرو بعد از سه ساعت اومد و منم به یه ماموت یخزده تبدیل شده بودم بر اثر سرما!عمو امداد خودرو شروع کرد به کار معلوم شد ماشینو که شستم آب رفته تو موتور تموم فیوز و شمع و..... رو آب گرفته و عمو امدادی در عجب بود که چطوری تا حالا رسیدم!!!
الان بشدت خوابم میاد اما منتظرم!!منتظره چی و کی به خودم مربوطه!اه فضولا!!مگه خودتون ناموس نیستین؟
دوستان از نظراته شما در مورده کافه ها ممنونم و حتما میرم همشون رو میبینم!
پ.ن:شدم چوب 2سر طلا!
پ.ن:اه چقدر بدم میاد از زندگی هر کاری کنی هر طرفی بری آخرش یه گندی بهت میزنه حاله خوبه آدمو میگیره!
سینا